close
تبلیغات در اینترنت
زندگی,جدید,زندگی نامه
برای سفارش تبلیغات کلیک کنید
برای سفارش تبلیغات کلیک کنید
برای سفارش تبلیغات کلیک کنید

آرشیو

آخرین مطالب ارسالی

پربازدید ترین مطالب سایت

همه ما خلق و خوی خاصی داریم. گاهی تند می شویم و زمانی آرام هستیم. بعضی وقت ها دلمان می گیرد و توی فکر و خیال خود غوطه می خوریم و گاهی آن چنان شادیم که دوست و غریبه را به حیرت وامی داریم. ما انسانیم و گاهی سمبل واقعی جمع اضداد می شویم.

در این میانه میل و احساس انسانی، آنها موفق تر و دوست داشتنی ترند که بتوانند این خواسته های گاه متضاد را به درستی مدیریت کنند. زیرا این امیال از جان و روح خودشان سرچشمه بگیرد و چه آنچه در برخورد با دیگران با آن مواجه می شوند.

ما می توانیم تا حد زیادی خود و خواسته ها و حواس مان را کنترل کنیم، اما آنچه از سوی دوست و آشنا و بیگانه به ما می رسد ممکن است آزرده مان کند، جراحتی بر دل مان بنشاند یا مایه سرور و شادی​مان شود. پس لازم است در زندگی روزمره که هر کدام از ما با سلایق و علایق مختلف و متضادی روبه رو می شویم، سد مطمئنی در برابر آنچه به سوی مان روانه می شود بنا کنیم تا کمتر صدمه ببینیم و کمتر در آستانه عصبیت و هیجان ها قرار گیریم.برای این منظور باید بتوانیم روابط مان را مدیریت کنیم.

باید از آنها که رابطه هاشان به ما ضرر می رساند دوری گزینیم و به آنها که ما را به کمال​می​رسانند تمایل بیشتری نشان دهیم.

این گونه بودن و اینچنین رفتار کردن، تعادلی را برای ما به ارمغان می آورد که در پناه آن می توانیم آرام تر و با آرامش بیشتر در چاردیواری خانه و اجتماع زندگی کنیم.

چنین انسان هایی می دانند و می توانند در برابر خلقیات ناپسند از خود مراقبت و محافظت کنند و به سوی خوبی ها گام بردارند.از میان همه خوب و بدهای خلق خوی انسان ها، امروز در مورد رفتاری با عنوان «رفتار خاله زنکی» و چگونگی مواجهه با آن قدری کنکاش می کنیم.

حرف هایی​که اتاق به اتاق می رود

چه کسی گفته افرادی که دوست دارند حرف ها را از این خانه به آن خانه ببرند و در مورد زندگی مردم با دیگران صحبت کنند، فقط در جمع های دوستانه و خانوادگی کارشان را انجام می دهند؟ چرا فکر می کنید این افراد در محل کار و فعالیت حرفه ای شما حضور ندارند؟ کمی به دور و برتان نگاه کنید.

بعضی وقت ها ردپای این آدم ها در ادارات و موسسات هم دیده می شود. همان وقت هایی که یکی درباره مشکلات مالی با همکارش صحبت می کند و هنگام صرف ناهار صدای پچ پچ همکارانش را می شنود که درباره مشکل او با هم بحث می کنند.

همان هایی که موقع کار هم در مورد زندگی خصوصی همکاران شان حرف می زنند و همان هایی که از گفتن و شنیدن این قصه ها سیر نمی شوند.مسلما اگر بشنوید در محل کارتان کسی درباره شما صحبت می کند و مسائل خصوصی زندگی تان را با دیگران مطرح می نماید، عصبانی و ناراحت خواهید شد.

شاید با همکارتان بحث کنید. شاید از او بخواهید این بحث ها را تمام کند و شاید با او مشاجره کنید، اما یادتان باشد در نهایت هیچ یک از این کارها کمکی به شما نخواهد کرد. بهتر است بدانید چطور با این افراد در محیط های کاری کنار بیایید تا مشکلی برایتان ایجاد نکنند.

بعضی ها سعی می کنند با مطرح کردن مسائل شخصی زندگی دیگران، محیط خشک و جدی محل کارشان را کمی قابل تحمل تر کنند و ندانسته موجب ناراحتی دیگران می شوند.

در این مواقع اگر حالت دفاعی به خودتان بگیرید و بخواهید او را متوجه اشتباهش کنید، نتیجه ای نخواهید گرفت بنابراین بهتر است نسبت به او بی توجه باشید. حرف هایش را نشنیده بگیرید و بگویید از چنین شوخی هایی که به نظر شما بی مزه است، ناراحت می شوید. بگذارید او بفهمد حرف هایش برای شما ارزشی ندارد و به او اجازه نمی دهید در زندگی و مسائل خصوصی تان دخالت کند.

زمانی که بدگویی های یکی از همکاران حالت تخریبی پیدا می کند و می خواهد دیگران را نسبت به شما بدبین کند هم به جای عصبانی شدن، آرام باشید و به شیوه ای منطقی سعی کنید با نشان دادن حقیقت، شخصیت او را برای دیگران نمایان سازید.

یادتان باشد در این مواقع اگر عصبانی و خشمگین نشوید، بقیه افراد هم متوجه می شوند حق با شماست و حرف های طرف مقابل فقط بدگویی و غیرواقعی است.

گاهی هم اما شما موضوع بحث ها و بدگویی ها نیستید. ممکن است همکاران درباره فرد دیگری صحبت کنند و مشغول بدگویی از او شوند که هیچ وقت و در هیچ شرایطی نباید با این افراد همراه شوید. هیچ گاه به آنها اجازه ندهید در حضور شما از همکار دیگرتان بدگویی کنند.

افرادی که خیلی اهل بدگویی و حرف زدن پشت سر دیگران هستند، معمولا دوست دارند تعداد بیشتری را با خودشان همراه کنند.

آنها از این که افراد بیشتری در بحث ها و حرف های شان شرکت کنند، احساس بهتری خواهند داشت و فکر می کنند تفریح شان کامل​تر می شود، اما شما نباید فریب این افراد را بخورید و پای حرف های آنها بنشینید.

در ضمن، اگر مقابل آنها سکوت کنید یا نشان دهید به این حرف ها علاقه ای ندارید، شاید آنها هم متوجه رفتار زشت و نادرست شان بشوند.

همچنین همیشه باید مراقب زندگی شخصی تان باشید و هیچ وقت در محل کار با همکارانی که آنها را نمی شناسید و رابطه نزدیکی با آنها ندارید در مورد مسائل خصوصی تان صحبت نکنید و از آنها مشورت نخواهید؛ شاید همین فردی که امروز تصور می کنید می تواند برای حل مشکلی به شما کمک کند، روزی دیگر مشکل تان را با دیگران در میان بگذارد و در مورد شما با آنها صحبت کند.

خاله زنک بودم و خودم نمی دانستم؟!

بچه که بودم آنقدر این دو کلمه« خاله زنک» در گوشم می نشست که خیلی شب ها با خودم فکر می کردم این افراد کجا هستند؟ چه نشانی دارند و چگونه می توان از بقیه تشخیص شان داد؟ اولش فقط به خاله ها خیره می شدم.

می خواستم ببینم پشت چهره آرام و مهربان شان چیزی پیدا می کنم؟ نمی دانستم باید دنبال چه چیزی بگردم؛ یک نقاب یا چهره ای زشت و ترسناک، اما هر چه می گشتم کمتر می یافتم و ​ خاله ها همه آرام بودند. آرام می رفتند، می آمدند، صحبت می کردند و مهربان بودند. پس با خودم گفتم باید دنبال معنایش بگردم، شاید از این راه متوجه شوم دنبال چه کسی باید بگردم.

در کتابخانه پدرم چند جلد کتاب قطور بود که جلد آبی خوشرنگی داشت. می دانستم معنی خیلی از لغت ها در آنها نوشته شده است. دست به دامان خواهر بزرگم شدم.

او رفت و آن را که رویش یک شماره یک بزرگ نوشته شده بود برداشت. یک راست رفت آخرهای کتاب و چند صفحه ای را این طرف و آن طرف کرد. بعد مثل این که من سواد درست و حسابی دارم، کتاب را آورد جلوی صورتم.

بوی کاغذ توی دماغم ​و صدای خواهر بزرگم در گوشم​پیچید: «خودت ببین، خاله دارد، اما خاله زنک نه.» خاله را که خواندم کتاب با صدای بلندی بسته شد و رفت و سر جایش نشست.

سرم را پایین انداختم، اما دنبال خواهر که تند به سوی آشپزخانه می رفت رفتم و گفتم: «پس خودت بگو خاله زنک یعنی چی؟»

ایستاد، سرش را کج کرد، چشم در چشمم دوخت و گفت: «واقعا نمی دانی معنایش چیست؟» گفتم : «نه.» خنده ای با مزه تمسخر تحویلم داد و گفت: « تو خودت یه پا خاله زنکی، اون وقت می گی یعنی چی؟» این را گفت و رفت. آنچنان جا خوردم که سر جایم خشک ماندم.

ماندم با یک دنیا پرسش که در ذهنم چرخ می زدند و دور هم می چرخیدند.پرسش هایی که پاسخ شان را نمی دانستم. بیش از هر چیز، اما از خودم بدم آمده بود؛ چون خاله زنک بودم، با این که هنوز نمی دانستم معنایش چیست. این حرف در ذهنم ماند و روی دلم سنگینی کرد. روی دلم سنگینی کرد تا بالاخره فهمیدم چرا خواهرم به من گفته بود خاله زنک . فهمیدم بعضی وقت ها حرف هایی را از او به مادر گفته بودم.

حرف هایی که به من گفته بود و خواسته بود به کسی نگویم. من اما همیشه و همین الان هم فکر می کنم مادر هر کسی نیست. مادر مادر است. خواهرم اما مرا خاله زنک خوانده بود. از همان روز فهمیدم خیلی ها خاله زنک نیستند، اما با این صفت ناپسند خوانده می شوند.

درس خوبی بود. از همان موقع با خودم عهد کردم خیلی راحت به کسی از این جور انگ ها نزنم. گاهی هم که در جمع دوستان یا خانواده به کسی این قبیل صفت ها را می دهند، داستانم را باز می گویم، شاید بعضی ها مانند من باورشان شود همه خاله زنک نیستند و نباید آدم ها را با این نگاه دید.


خاله زنک یا عمو مردک؟

قدری در دنیای مجازی جستجو کردم تا متوجه شوم واژه خاله زنک از کجا و چه زمانی وارد ادبیات ما شده است که متاسفانه به موضوع یا متنی که بشود به آن استناد کرد برنخوردم. فقط همین را می شود دریافت که این عبارت برای آنهایی ساخته شده که از روی میل مفرط به دانستن آنچه به ایشان مربوط نیست و میل بیشتر به نشر و انتشار آن،

به هر جا سرک می کشند. دنبال خبرهای داغ می گردند. در روابط خانوادگی کنکاش می کنند و می خواهند از همه چیز و هر موضوعی سر در بیاورند و سپس آنچه را یافته اند با کم و زیاد کردن در جمع دوست و فامیل و همسایه پخش کنند.

آنچه را در نیافتم این که چرا از عنوان «زنک» در این مورد استفاده شده است. البته شاید در روزگاری خانم ها به دلیل این که کمتر در اجتماع حضور داشتند و به همین دلیل وقت و فرصت بیشتری برای این نوع رفتار در اختیارشان بوده، بیشتر با این خلق و خوی شناخته می شدند.

امروز اما در این مورد تفاوتی میان زن و مرد نیست. در هر محیطی هستند افرادی که می توان این صفت را در رفتار و کردارشان مشاهده کرد.

پس حالا دیگر فقط خانم ها خاله زنک نیستند، گویا آقایان هم نخواسته اند از این قافله عقب بمانند. در میان آقایان هم یافت می شوند کسانی که دوست دارند خبر بیاورند و ببرند و عجیب آن که خبرها را با آنچه پسند خودشان است، تنظیم و ویرایش می کنند. گاهی به آنها بال و پر می دهند و زمانی شاخ و برگش را می زنند.

اما آنچه مهم است این که این خلق و خو چه در خانم ها و چه در آقایان، نشانه نوعی بیماری روحی است. بیماری ای که می تواند منشایی در نبود موفقیت ها و عقده های حقارت داشته باشد.

این قبیل انسان ها وقتی خود به موفقیتی که روزگاری آرزویش را داشته اند یا هنوز دارند، دست نمی یابند، تلاش می کنند با تخریب دیگران​ بر ناتوانی های خود سرپوش بگذارند.

به همین دلیل باید روشی منطقی در قبال چنین افرادی در پیش گرفت؛ چه خاله زنک باشند و چه عمو مردک!

البته ​ ما هم باید دقت کنیم در این دام گرفتار نشویم. دامی که همیشه در برابرمان گسترده است. دامی که اگر اجازه دهیم تا زوایای پنهان زندگی خانوادگی ما رسوخ می کند و اساس و بنیان آن را به چالش می کشد.

در جهان و زندگی امروز باید با درایت درباره خبرهایی که می شنویم قضاوت کنیم. از تندی و عجول بودن بپرهیزیم و هر آنچه را می شنویم باور نکنیم.

در بسیاری مواقع باید سعی کنیم نشنویم یا اگر شنیدیم به خاطر نسپاریم. با این شیوه ها می توان تا حدی در برابر آنها که زندگی را با «بنگاه خبرپراکنی یک کلاغ چهل​کلاغ» اشتباه گرفته اند، مقاومت کرد. اگر رفتاری اینچنین نداشته باشیم و خود را در این دام گرفتار کنیم، براحتی آرامش را از زندگی خود فراری می دهیم.

از دست اینها​ کجا فرار کنیم؟


فرقی نمی کند کجا باشید؛ چون در هر صورت ممکن است با یکی از این افراد روبه رو شوید. در محل کار، در خانه و میان جمع فامیل، میان همسایه ها، در کوچه و خیابان، در تاکسی و اتوبوس و.... اینها همه جا هستند؛ همین هایی که حرف دیگران را برای شما می آورند و حرف شما را برای بقیه می گویند. همان هایی که راست و دروغ حرف های شان معلوم نیست و می توانند با صحبت های شان یک زندگی را به هم بریزند؛ البته گاه با قصد و نیتی مشخص و گاهی هم ندانسته و از روی بی فکری!

می دانم هیچ کس دوست ندارد با این افراد ارتباط داشته باشد، ولی چه بخواهیم و چه نخواهیم افراد هستند و گاهی در زندگی مان سرک می کشند. این افراد دوست دارند از کار بقیه سر در بیاورند و آنچه را که دیده یا شنیده اند، برای دیگران تعریف کنند. بنابراین در این شرایط، اعضای خانواده و بخصوص بزرگ ترها باید حواس شان را جمع کنند و مراقب این افراد باشند. مراقب باشند تا آنها پایشان را بیشتر از گلیم شان دراز نکنند.

بعضی ها هستند که همه فامیل آنها را می شناسند و می دانند چقدر اهل حرف زدن پشت سر دیگران و بدگویی کردن از آنها هستند ولی هیچ کس این موضوع را رک و مستقیم مطرح نمی کند؛ از ترس این که مبادا روابط خانوادگی آسیب ببیند و رفت و آمدها قطع شود. در این مواقع شاید بهترین کار این باشد که حرف های چنین آدمی را خیلی جدی نگیریم و کاری به کارش نداشته باشیم.

یعنی بگذاریم هر چه دوست دارد بگوید؛ از هرکس که می خواهد و هر طور که می پسندد ولی ما نباید به این حرف ها اهمیت بدهیم. گاهی هم بد نیست با رفتارها و صحبت های مان او را متوجه رفتار نادرستش کنیم. نشنیده گرفتن توصیه هایش یا ادامه ندادن بحث با این افراد یکی از بهترین کارهاست که می تواند در کمال احترام و ادب نیز انجام شود و به او نشان دهد حرف هایش برای ما ارزشی ندارد.

اما گاهی این افراد با بدگویی ها و حرف هایی که به این و آن می گویند و از این خانه به آن خانه می برند، می توانند زندگی دیگران را تهدید کنند و اینجاست که نباید دست روی دست گذاشت تا آنها به هدف شان برسند یا ندانسته زندگی ها را از هم بپاشند.

پس اگر کسی دائم از دیگران بد می گوید و حرف های بقیه را برای شما می آورد، به جای این که حرف هایش را بدون سند و مدرک باور کنید و به توصیه هایش عمل نمایید، با صبر و تأمل پیش بروید. بد نیست رُک و راست آنچه را که شنیده اید با فردی که حرف ها در مورد آن مطرح شده، در میان بگذارید تا واقعیت مشخص شود.

همچنین گاهی ناچار هستیم شخصیت واقعی این افراد را به دیگران نشان دهیم. اگرچه چنین کاری خیلی پسندیده و دوست داشتنی نیست ولی برای حفظ زندگی در چنین مواقعی باید این کار را هم انجام داد.

قبل از همه اینها اما یادتان باشد خودتان را نگران چنین حرف هایی نکنید؛ حرف های این افراد اهمیتی ندارد و نباید خیلی ذهن تان را درگیر آنها کنید. مطمئن باشید چنین افرادی نمی توانند موفقیت و خوشبحتی شما را ببینند و برای همین به چنین شیوه ای روی می آورند. پس جای نگرانی وجود ندارد.** ماه رمضان فرصتی برای تغییر

از دوران جوانی عادت کرده است پشت سر دیگران حرف بزند. بعضی وقت ها از این کار لذت می برد و دوست دارد با صحبت کردن در مورد زندگی دیگران کمی تفریح کند. با خودش می گوید از صبح تا شب مشغول کار است و فرصت تفریح ندارد، پس خوب است با این کار کمی ذهنش را آزاد کند و احساس بهتری داشته باشد.

گاهی می داند رفتارش چقدر نادرست است، متوجه می شود هیچ کس از معاشرت با او لذت نمی برد و حتی بعضی وقت ها تصمیم می گیرد رفتارش را برای همیشه ترک کند؛ ولی موفق نمی شود. بارها خواسته، سعی کرده و پیش رفته ولی پس از چند روز دوباره به مرحله اول برگشته است.

انگار توانایی مهار زبانش را ندارد. چشم هایش می بیند و دوست دارد آنچه را دیده به دیگران هم بگوید. قوه تخیلش هم گاه فعال می شود و بر دیده ها و شنیده هایش می افزاید.

حالا که سنی از او گذشته دیگر به فکر تغییر رفتارش هم نیست. دیگر نمی خواهد عوض شود چون فکر می کند این کار غیرممکن است؛ بخصوص این که یک عمر به این نوع زندگی عادت کرده و همیشه همین شیوه را در پیش گرفته است.

او چنین فکر می کند ولی روان شناسان و متخصصان نظر دیگری دارند. آنها می گویند اگر کسی بخواهد، می تواند عادت های رفتاری ناپسندش را تغییر دهد و آنها را کاملا کنار بگذارد. به عبارت دیگر، خواستن فرد اولین قدم است و پس از آن مراحل بعدی به ترتیب پیش می رود.

پس خوب است وقتی متوجه نتایج ناخوشایند رفتارتان می شوید، وقتی می فهمید چنین برخوردی چقدر ناشایست و ناپسند است و زمانی که دوست دارید تغییر کنید، دست به کار شوید. شاید همین امروز بهترین فرصت باشد. به خصوص این که در ماه مبارک رمضان قرار داریم.

ماهی که به کمک روزه داری می توانیم بسیاری از عادت های ناپسندمان را ترک کنیم و رفتارهای مثبت را جایگزین شان نماییم.حالا که روزه هستیم، کمک کنیم زبان مان هم روزه باشد.

از دیگران بد نگوییم و حرف های دوست و آشنا را با بقیه در میان نگذاریم. مطمئن باشید اگر این ماه چنین شیوه ای را در پیش بگیرید، کم کم به آن عادت می کنید و این کار برای تان عادی می شود. بگذارید این ماه فرصتی باشد برای ایجاد عادت های خوب و تغییر رفتارهای بد؛ از همین امروز شروع کنید. بخواهید و مطمئن باشید موفق می شوید

منبع: آفتاب

 

زندگی جدید

برای ایجاد زندگی مورد علاقه‎تان که نمره ده را کسب کند، باید در ابتدا همه روزه زمانی را به خودتان اختصاص دهید تا به شخصی در سطح ده تبدیل شوید که قادر است آن سطح از موفقیت را ایجاد و حفظ کند. اما چه کسی وقت آن را دارد، مگر نه؟ خوشبختانه روشی وجود دارد که این کار را در عرض شش دقیقه روزانه انجام دهید.

 مهم نیست که اکنون در چه مرحله زندگی‎تان هستید، من و شما حداقل در یک چیز با هم مشترک هستیم: ما همه می‎خواهیم زندگی‎مان و خودمان را ارتقا دهیم. نمی‎خواهم بگویم که مشکلی داریم، اما ما به عنوان آدمیزاد طوری متولد شده‎ایم که می‎خواهیم به شکل بی‎وقفه‎ای رشد و پیشرفت کنیم. من باور دارم که همه ما این‎گونه هستیم. با این حال مردم هر روز از خواب بیدار می‎شوند و زندگی مثل قبل پیش می‎رود.

اگر موفقیت و رضایتمندی بر اساس نمره‎دهی یک تا ده ارزیابی می‎شد، می‎توانستم بگوییم که همه می‎خواهند در همه جوانب زندگی‎شان نمره ده را کسب کنند.

نکته این‎جاست: برای ایجاد زندگی مورد علاقه‎تان که نمره ده را کسب کند، باید در ابتدا همه روزه زمانی را به خودتان اختصاص دهید تا به شخصی در سطح ده تبدیل شوید که قادر است آن سطح از موفقیت را ایجاد و حفظ کند.

اما چه کسی وقت آن را دارد، مگر نه؟ خوشبختانه روشی وجود دارد که این کار را در عرض شش دقیقه روزانه انجام دهید.

متد سیورز را انتخاب کنید، روشی ترتیبی که شش تا از کارآمدترین تمرینات شناخته شده ارتقای شخصی را با هم ترکیب می‎کند. در حالی که برخی از افراد می‎توانند ساعت‎ها برای این تمرینات وقت بگذارند، تنها یک دقیقه برای هر تمرین –و به طور کلی شش دقیقه- طول می‎کشد که نتایج خارق‎العاده آن را ببینید.

فقط تصور کنید که شش دقیقه نخست روز این‎گونه آغاز شود:

دقیقه اول: س مثل سکوت


به جای آن که دکمه «snooze» یا چرت زدن را فشار دهید و سپس با استرس و خستگی روزتان را آغاز کنید، اولین دقیقه روز را به سکوتی هدفدار اختصاص دهید. به آرامی بنشینید، سکوت و آرامش را برقرار سازید و نفس‎های عمیقی بکشید. شاید به تمرکز بپردازید. بر روی خود متمرکز شوید و شرایط مطلوب ذهنی ایجاد کنید که شما را به سوی داشتن روزی کارآمد رهنمون کند.

شاید در آن لحظات به شکرگزاری و قدردانی از خداوند بپردازید. زمانی که در سکوت می‎نشینید، ذهن‎تان را آرام میکنید، به بدن‎تان آرامش می‎بخشید و اجازه می‎دهید که استرس از بدن‎تان خارج شود. شما با این کار مفهومی عمیق‎تر از وضوح، هدف و جهت‎یابی خواهید یافت.

دقیقه دوم: ت مثل تصدیق

برگه تصدیق خود را بیرون بیاورید و شروع به خواندن آن کنید؛ برگه تصدیق برگه‎ای‎ست که در آن جملاتی نوشته‎اید که پتانسیل نامحدود، اهداف مهم و کارهای موردنیاز برای رسیدن به آن‎ها را به شما یادآوری می‎کند. خواندن جملاتی که توانایی‎تان را به شما یادآوری می‎کند، انگیزه‎بخش خواهد بود. دیدن کارهایی که باید انجام دهید به شما انرژی مجددی می‎بخشد تا روی آن‎چه باید امروز انجام دهید تا زندگی‎تان را به مرحله بعدی ببرید، تمرکز کنید.

دقیقه سوم: ت مثل تجسم


چشمان‎تان را ببندید و تصور کنید زمانی که به اهداف‎تان دست یابید چه احساسی خواهید داشت و زندگی‎تان چگونه خواهد بود. دیدن چشم‎انداز ایده‎آل عقیده‎تان به ممکن بودن آن و تمایل‎تان به تبدیل کردن آن به واقعیت را افزایش خواهد داد.

دقیقه چهارم: ن مثل نرمش


بلند شوید و برای شصت ثانیه بدن‎تان را حرکت دهید. این مقدار زمان برای افزایش جریان خون و اکسیژن به مغز کافی است. شما می‎توانید به سادگی یک دقیقه بالا و پایین بپرید، شنای سوئدی یا بشین پاشو انجام دهید. نکته در این است که شما ضربان قلب‎تان را افزایش دهید، انرژی ایجاد کنید و توانایی‎تان در هشیاری و تمرکز را افزایش دهید.

دقیقه پنجم: خ مثل خواندن


کتابی را که در حال حاضر مشغول خواندن آن هستید، بردارید و یک یا دو صفحه بخوانید. ایده جدیدی بیاموزید، چیزی که بتوانید در طول روز به کار بگیرید و به بهبود نتایج کاری یا عاطفی‎تان کمک کند. چیز جدیدی کشف کنید که بتوانید از آن برای تفکر بهتر، احساس بهتر و زندگی بهتر بهره بگیرید.

دقیقه ششم: ن برای نوشتن


دفترچه‎تان را بردارید و یک دقیقه وقت صرف نوشتن چیزی کنید که شکرگزارش هستید و به آن می‎بالید. همچنین سه نتیجه‎ای را که می‎خواهید در آن روز کسب کنید نیز بنویسید. با انجام این کار، شما وضوح کار و انگیزه‎ای را که برای دست به کار شدن به آن نیاز دارید، ایجاد می‎کنید.

امروز شروع کنید


اگر روزتان را با گذراندن این شش دقیقه آغاز کنید، چه احساسی خواهید داشت؟ کیفیت آن روز و زندگی‎تان چقدر بهبود خواهد یافت؟ همه ما موافق هستیم که سرمایه‎گذاری حداقل شش دقیقه زمان برای تبدیل شدن به شخصی که برای کسب زندگی مورد علاقه‎مان باید باشیم، نه تنها منطقی‎ست که یک باید به تمام معناست.

منبع: مجله خلاقیت

 

زندگی جدید

افرادی که اعتماد به نفس شان پایین آمده و در جمع دوستان نمی توانند به راحتی صحبت کنند، می توانند با بکارگیری چند راهکار ساده مورد توصیه کارشناسان، بر این مشکل خود غلبه کنند. خودگویی (گفت و گو با خود) های مثبت، مهربانی با خویشتن، توجه به دیگران، اندیشیدن به اینجا و اکنون، غلبه بر ناآرامی های عصبی و مشاهده پیامد مثبت از جمله راهکارهایی است که در این زمینه توصیه می شوند.

خودگویی (گفت و گو با خود)

برای غلبه بر احساس دستپاچگی در موقعیت های اجتماعی از خودگویی های مثبت استفاده کنید؛ مثلا اینکه:

من از خودم رضایت دارم، نیازی به تأیید دیگران ندارم.

با اشتیاق به صحبت های اطرافیان گوش می دهم و از همین طریق با آنها ارتباط برقرار می کنم.
با افراد غریبه، در مهمانی ها آشنا خواهم شد و صحبت می کنم بدون آنکه نگران باشم در مورد من چه فکر می کنند.

مهربانی به خویشتن

اگر هنگامی که در جمع هستید، این فکر در ذهنتان مانور می دهد که دیگران در مورد شما چه قضاوتی می کنند، دستپاچه و مضطرب خواهید شد. اما باید این نکته را به خودتان یادآوری کنید که بسیار بعید است دیگران با همان معیارهای سختگیرانه ای که شما در مورد خودتان دارید، در مورد شما فکر و قضاوت کنند.

توجه به دیگران

منطقی این است که قبل از قرار گرفتن در یک موقعیت یا جمع خاص، در مورد تاثیری که بر آن جمع می گذارید، فکر کنید؛ اما وقتی در آن جمع قرار گرفتید، دیگر باید این افکار را از خود دور کنید و تمام تمرکزتان بر کیفیت تعامل با اطرافیان باشد.

اندیشیدن به اینجا و اکنون

اگر در شرایطی قرار گرفته اید که شما را یاد خاطره ای ناگوار از گذشته می اندازد و به همین سبب دچار اضطراب و دستپاچگی می شوید، سعی کنید ذهنتان را بر اینجا و اکنون متمرکز کنید.

غلبه بر ناآرامی های عصبی

افرادی که در موقعیت های اجتماعی و ارتباطی دچار دستپاچگی می شوند، عوارض جسمانی مشابه علائم اضطراب از خود نشان می دهند. توانایی برای غلبه بر این علایم اضطرابی کمک زیادی به کنترل دستپاچگی افراد می کند.

بنابراین در برابر واکنش عرق کردن، سعی کنید مچ دست هایتان را زیر آب سرد بگیرید تا به خنک شدن تمام بدن کمک کند.

در هنگام بروز لکنت زبان، مکث کنید و لیوانی آب بنوشید یا نفسی آرام بخش و عمیق بکشید.

در برابر لرزش و تکان، پیش از رویدادهای مهم ورزش کنید. تمرینات آرام سازی ذهن نیز می تواند بسیار موثر باشد.

مشاهده پیامد مثبت

عصبی شدن به معنای آن نیست که هیچ کاری درست پیش نمی رود. بلکه افراد عصبی و دستپاچه عادت دارند وضعیت را فاجعه آمیز پیش بینی کنند. برای غلبه بر این وضعیت لازم است که به خودتان حرف های مثبت بزنید مثلا اینکه دوست دارم در امتحان موفق شوم اما اگر رد بشوم دنیا تمام نمی شود.

منبع: ایرنا

 

زندگی جدید

تصور خود را درباره اینکه افراد خلاق، از بدو تولد خلاق هستند، از بین ببرید. چیزی که موجب می‌شود تا افراد خلاقیت بیشتری نسبت به دیگران داشته‌ باشند این است که آن‌ها خلاقیت خود را پرورش می‌دهند. در واقع، کارشناسان بر این باورند که خلاقیت در درجه اول یک مهارت اکتسابی است. مانند هر توانایی دیگری که شما یاد می‌گیرید، خلاقیت نیازمند کار و تلاش سخت‌تری است. اندازه‌ محدودی برای خلاق بودن وجود ندارد. باید با پشتکاری که طی روزهای متمادی انجام می‌دهید افکار و ایده‌های اصلی خود را معنی‌دار کنید. در بسیاری از موارد، بزرگترین چالشی که در مسیر وجود دارد عادت‌های شماست.

در اینجا به هشت مورد از بدترین نابودگران خلاقیت اشاره می‌کنیم. اگر آن‌ها را در زندگی خود احساس می‌کنید، از همین حالا حذفشان کنید.

۱. قضاوت زودرس

برای خلاق‌بودن، باید این اجازه را به خود بدهید که ایده‌های جدیدی را خلق کنید و بدون قضاوت‌کردن نوآوری‌ آزادانه‌ای داشته‌ باشید. اگر که ایده‌های خود را خیلی زود مورد قضاوت قرار می‌دهید، این کار موجب می‌شود تا تفکرات بعدی شما از بین برود و از خلاقیت آن کاسته‌ شود. فرآیند‌ها را از هم تفکیک کنید و اجازه دهید تا حرکت اولیه ایده‌ها بدون توقف در جریان باشد و برای انتخاب و پالایش بهترین آن‌ها زمان دیگری را تعیین کنید.

۲. نداشتن شجاعت

اگر از قرارگیری در فرصت‌ها واهمه دارید، جسارت افتادن در مسیرهای جدید را ندارید و از اینکه مسیر پیش رو برای پیمودن توسط شما مناسب نباشد، می‌ترسید، تنها کاری را می‌کنید که در عوض سرمایه‌گذاری در مسیرهای اصلی تنها به فکر یافتن مشکلات بعدی هستید. بدانید که خلاقیت به فرصت‌ها و شجاعت شما نیاز دارد. بنابراین ترس بزرگترین دشمن خلاقیت است.

۳. اجتناب از شکست

هنگامی که از شکست می‌ترسید نمی‌توانید با خلاقیت و جسورانه کار کنید. اگر هدف شما این است که از شکست و اشتباهات پرهیز کنید، به‌زودی و بی سروصدا با آن مواجه خواهید شد. خلاقیت یعنی در نظر گرفتن شانس و جسارت برای فرصت‌هایی که گاهی به بن‌بست می‌خورند. ایده‌های بزرگی که در ذهن شما شکل می‌گیرد از تمامی اشتباهات احمقانه‌ای که رخ می‌دهد ارزشمندتر است.

۴. مقایسه خود با دیگران

زمانی که خودتان را با بقیه مقایسه می‌کنید، نوآوری و تخیلات منحصر به فرد خود را از بین می‌برید. استانداردهایی را برای خلاقیت خود در نظر بگیرد و شخصیت خود را با افراد دیگر مقایسه نکنید. اجازه دهید تا متفاوت باشید و روحیه سازندگی در خود ایجاد کنید.

۵. احساس ناراحتی و بلاتکلیفی

بسیاری از مردم ترس مبهمی را در خود دارند؛ آن‌ها می‌خواهند تنها با حس‌کردن موضوعات مختلف آن‌ها را درک کنند. اما خلاقیت احتیاج به شجاعت دارد تا یقین ایجاد کند. با شجاعت است که انسان بی‌پروا می‌شود و از این طریق خلاقیت مسیر خود را می‌یابد. خلاقیت یک عادت است و بهترین خلاقیت‌ها ‌در نتیجه عادات خوبی است که به شما اجازه استفاده از تخیلات و نوآوری می‌دهد. برای خلاقیت موثر، باید ترس از اشتباه‌بودن را فراموش کنید.

۶. انتقاد شخصی

بازخورد همیشه خوب است و انتقاد در صورتی اشکال ندارد که شخصا انجام نشود. همه ما به کسانی احتیاج داریم که به ما بازخورد دهند، تا بدانیم که چگونه پیشرفت نماییم. ترس از نقدشدن همان ترس از رشد است.

۷. عدم اعتماد به نفس

سطح معینی از عدم اطمینان همیشه با هر عمل خلاقی عجین شده‌ است و اندازه‌گیری اعتماد به نفس نشان از سلامتی ما دارد، اما در صورتی که عدم اعتماد به نفس شدید و طولانی‌مدت باشد، می‌تواند توانایی‌های شما را کاهش دهد. بهترین راه برای سازندگی، برقراری ارتباط با اعتماد به نفس است.

۸. تجزیه و تحلیل ناقص

این موضوع وضعیت وحشتناکی را برای شما ایجاد می‌کند و به دلیل تفکرات بیش‌ از حد توانایی تصمیم‌گیری را از شما سلب می‌کند. هر شخص خلاق می‌داند که تفکر بی‌جا و بیش از اندازه می‌تواند بزرگترین دشمن خلاقیت محسوب گردد. اگر می‌خواهید خلاق باشید، این موضوع را به یاد داشته‌ باشید: هرچه مهارت خلاقیت خود را بیشتر پرورش دهید، در وضعیت بهتری از آن قرار خواهید گرفت.

منبع: آی تی رسان

 

زندگی جدید

« بنجامین فرانکلین » نویسنده و متفکر بزرگ و بنیانگذار کشور ایالات متحده آمریکا هروز صبح خود را با یک سئوال شروع و شب خود را نیز با یک سئوال به پایان می‌رساند. سئوال آغازین صبح‌هایش این بود که: " امروز من چه کار خوبی باید انجام بدهم؟ " و هر غروب از خود سئوال می‌کرد که: " من امروز چه کار خوبی را انجام داده‌ام؟ "

در حقیقت بسیاری از متفکران بزرگ جهان به این موضوع عقیده داشتند که باید مرتب خود را مورد پرسش قرار داده و درستی و نادرستی اعمالی را که روزانه انجام می‌داده‌اند را سبک و سنگین کنند.

همانطور که « آلبرت انیشتین » دانشمند بزرگ می‌گفت: " از دیروز خود درس بگیر، برای امروزت زندگی کن، به فردا امید داشته باش. تنها این مهم است که نباید هیج وقت سئوال کردن از خودمان را متوقف کنیم. "

البته صحبت کردن در باره عادت دادن خود را مورد سئوال قرار دادن و آینه بودن برای خویش بسیار آسانتر از عمل کردن به آن است. در اغلب موارد ما از این موضوع طفره رفته و از پاسخ دادن به این پرسش سخت خودداری می‌کنیم. « جان دوی » فیلسوف و روانشناس قرن نوزدهم در کتاب خود می‌گوید: " ما چگونه فکر می‌کنیم، تفکر آینه اعمال خود بودن مستلزم قبول ارزش واقعی موضوعات است و برای آن باید خود را برای تحمل ناملایمات و مشکلات روحی آماده کرد. "

اما تحمل این ناملایمات ارزش سعی کردنش را دارد ، چرا که می‌تواند به افزایش اعتماد به نفس لازم جهت موفقیت در کار و زندگی روزمره بیانجامد. 

اینها 9 پرسشی هستند که شما امروز خود را باید با سئوال کردن آنها از خود باید آغاز کنید:

"آیا امروز آخرین روز زندگی من است، آیا آنچه را که قرار است امروز انجام دهم، واقعا خواسته قلبی من است؟ "

در سال 2005 ، تقریبا یک سال پس از این‌که رئیس و مؤسس شرکت اپل (Apple) «استیو جابز" توسط پزشکان مطلع شود که به بیماری سرطان لوزالمعده مبتلا شده است، به شاگردان فارق‌التحصیلش در دانشگاه استفورد گفت که هر روز صبح در آیینه نگاه می‌کند و از خود می پرسد، " آیا امروز آخرین روز زندگی من است، آیا آنچه را که امروز می‌خواهم انجام دهم خواسته واقعی من است؟ "

اگر پاسخ این پرسش در روزهای متمادی " نه " بود ، او می‌فهمید که باید چیزی را در زنگی خود تغییر دهد.

جابز می‌گوید: " به یاد داشتن موضوع مرگ ابزار بسیار مهمی برای من بوده استتا بتوانم توسط آن بزرگترین تصمیم زندگی‌ام را اتخاذ کنم. چرا که همه آرزوها و انتظارات، غرور، همه ترس‌ها از خجل شدن و یا شکست، همه و همه در مقابل چهره مرگ بی اهمیت جلوه کرده و رنگ می‌بازند. بنابر این می‌فهمید که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارید و دیگر دلیلی ندارد که به میل دل خود عمل نکنید. "

خودم را چگونه ارزیابی می ‌کنم؟

این سئوال عقاید ناگفته شما را نسبت به هویت اصلی و وواقعی خودتان به شما می‌نمایاند. تغییر نظر شما در باره خودتان با قرار گرفتن در موقعیت‌های گوناگون می‌تواند در عملکرد‌های شما در زندگی تغییر ایجاد کرده و نهایتا شخصیت شما را نیز عوض کند.

بزرگترین نقطه قوت من چیست؟

بسیاری از مردم شغل‌هایی دارند که از آنها متنفرند و آن به این دلیل است که هنوز نتوانسته اند علایق واقعی خود را بیابند. آنها در برخی کارها خوب هستند، بنابر این اجبارا آن کارها انجام می‌دهند. با این حال نمی‌دانند چه کار بزرگ و اثر گذاری از دستشان برمی‌آید و واقعا در طول زندگی خود چه گلی می‌توانند بکارند. پس دست به کاری نزنید که از آن تنفر دارید. سعی کنید نقاط قوت خود را بیابید که در این‌صورت می‌توانید استعدادها و علایق خود را کشف کنید.

تحمل چه دردها و ناملایماتی را در زندگی دارم؟

شادی در زندگی مستلزم کوشش و تلاش است، به همان نسبت آگاهی و وقوف از آنچه که می‌خواهید برایش بجنگید و تلاش کنید. آنچه که در سعادت و کامیابی شما زندگی تعیین کننده است، لذت‌های زندگی نیست که به آنها تمایل دارید، بلکه میزان تحمل شما در برابر رنج‌ها و ناملایمات است.

تا حالا چه چیزی را نسبت به گذشته تغییر داده‌ ام؟

اگر سعی می کنید که یک عادت خوبی را از حالا در خود ایجاد کنید، باید قادر باشید تا از هر نظر بهتر از دیروز باشید تا بتوانید موفق شوید که عادت‌های خوب جدیدی را برای خودتان طراحی کرده و در در زندگی روزمره‌تان بگنجانید.

یافتن پاسخی برای پرسش فوق می‌تواند در سنجش این‌که چه عواملی قابلیت کمک به شما برای تغییر دادن عادات بد گذشته تان را دارند، بسیار مؤثر باشند.

در حال حاضر در چه حالی هستم؟

در درون وجود خود سیر کنید و خود فراموش شده تان را پیدا کنید. در مرکز وجود همه ما مهمترین و راستین ترین پرسش نهفته است. اگر بتوانید خودتان را کشف کنید آنوقت می‌توانید خیلی گفتگو‌ها را با خودتان در درون وجودتان داشته باشید که برای یافتن راه حل مشکلات در همه امور زندگی به شما کمک می‌کند.

چرا اینقدر جدی؟

در این پرسش و پاسخ‌ها از خود خیلی جدی نباشید و برای اشتباهاتی که از شما سر زده خیلی خود را ملامت نکنید. به‌طور خلاصه زندگی را خیلی سخت نگیرید، اما بی‌خیال و بی قید هم نباشید.

چه کار من امروز خوب از آب درآمد؟

انعکاس موفقیت‌های امروز شما می‌تواند درس‌های ارزشمندی برای پیروزی‌های شما در فردای زندگی تان باشد. پس همه رویدادهای مهم و ارزشمند زندگی روزمره‌تان را یادداشت کنید چرا که اگر فقط به حافظه‌تان تکیه کنید و منابعی برای مراجعه و یادآوری نداشته باشید، ممکن است ذهنتان بسیاری از واقعیت‌ها را بر اساس میل شخصی شما وارونه جلوه داده و تغییردهد و در این صورت است که نمی‌توانید از گذشته درسی بگیرید و برای موفقیت‌های آینده تان به کار ببرید.

آیا من دوستانی را برای خودم انتخاب کرده‌ام که بتوانند از من پشتیبانی کرده، مرا به چالش بکشند یا این‌که مرا تشویق کرده و با دلگرمی دادن باعث رشد من شوند؟

در انتخاب دوستان خود بسیار با دقت و محتاط باشید. دوستان خود را از میان کسانی برگزینید که علایق شخصی مشترک با آنها داشته باشید، ارزش‌های شما ارزش‌های آنها نیز باشد مخصوصا عواملی را که شما در رشد شخصیتیتان مهم می‌دانید. همین‌طور افرادی را دوست خود بدانید که برای وقت شما و خودشان ارزش قائلند، به یادگیری و دانش علاقه‌مند بوده و دوستی واقعا برایشان مهم باشد.

منبع: میگنا

 

زندگی جدید

ليست صفحات

تعداد صفحات : 99

آمار

آمار بازدیدآمار بازدید
بازدید ماه : 6,606
بازدید سال : 453,903
امروز : سه شنبه 28 خرداد 1398

مطالب پیشنهادی