close
تبلیغات در اینترنت
زندگی,جدید,زندگی نامه
برای سفارش تبلیغات کلیک کنید
برای سفارش تبلیغات کلیک کنید
برای سفارش تبلیغات کلیک کنید

آرشیو

آخرین مطالب ارسالی

مردان صراحت بیشتری در سخن گفتن دارند یا زنان ؟کدامیک در هنگام سخن گفتن رک گوترند؟این ویژگی در زنان بیشتر دیده می شود یا در مردان علل مهم برای بروز این رفتارچیست؟آیا ویژگی مثبتی به شمار می رود یا داشتن این صفت نکته مثبتی در رفتار افراد است یا منفی؟

فرقی نمی کند در خانواده باشد یا محل کار یا دانشگاه، به طور کلی اگر افراد بتوانند با صراحت با یکدیگر صحبت کنند، جلوی بسیاری از سوء تفاهم ها گرفته خواهد شد و افراد با اطمینان خاطر بیشتری می توانند نظرات خودشان را بگویند.

 راه حل جلوگیری از سوءتفاهم‌ها و بی‌احترامی‌ها در گفت‌وگوها، رک گویی یا صراحت است که در ادامه با سوال و جواب های رایج در این باره در حد قابل قبولی درباره آن بحث کرده ایم.

1- تعریف دقیق رک گویی چیست ؟

رک گویی یعنی صراحت لهجه و جسارت در بیان حقیقت، نه جسارت در بی احترامی به دیگران. یعنی صراحت بیانی که نفعی برای دیگران داشته باشد و مایه رنجش دیگران نشود. افرادی که به بهانه رک گویی هر آنچه را که به ذهن شان می‌رسد می گویند بی ادبی را با رک گویی اشتباه گرفته اند و نشانه بارزی از عدم اعتماد به نفس و دست کم گرفتن خود را به نمایش می گذارند. ادب و احترام در گفتار از هر چیزی مهم تر است و صراحت و صداقت یعنی روشن گویی و روشنی در گفتار که دور از هر گونه طعنه و منظور خاصی باشد که موجب رنجش نشود.

2- به نظر شما تفاوت رک گویی و رکیک گویی چیست؟

بددهانی نشانه ای از ناتوانی آدم ها در خویشتن داری است. رکیک گوها در حقیقت نوعی تخلیه روانی انجام می دهند یعنی در حالات نامطلوب خود جابه جایی انجام داده و آن ها را به صورت واژگان رکیک بروز می دهند. این روزها در میان برخی جوانان رکیک گویی نمادی از صمیمیت است که کم کم به صورت عادت در آمده و به آسیب اجتماعی منجر می شود.

3- آیا تفاوتی از لحاظ جنسیتی در زنان و مردان رک گو وجود دارد؟

به نظر می رسد آقایان رک گوتر باشند. به عنوان مثال، اگر عقیده یک مرد را درباره موضوعی بخواهید او راحت تر و با صراحت بیشتری ابراز عقیده می کند در حالی که یک خانم با حاشیه پردازی همان مضمون را بیان می کند که این مطلب را می توان به تفاوت جنسیتی در به کار بردن کلمات مربوط دانست اما از نظر علمی تفاوت فاحشی بین زن و مرد در رک گویی وجود ندارد.

4- رک گویی چه احساسی را در دیگران به وجود می‌آورد؟

اگر رک گویی به آسیب روانی منجر شود از شأن و اعتبار شخصیت رک گو می کاهد و روابط اجتماعی او را به خطر می اندازد و نزد دیگران از احترام کمتری برخوردار خواهد شد و نشان می دهد که فرد بر رفتار و هیجانات خود کنترل ندارد و دچار فقدان خویشتنداری و ضعف شخصیتی است که این از عدم بلوغ هیجانی وی حکایت دارد.

5- آیا می توان رک گو بود بدون این که به کسی آسیب زد؟

بله، با کنترل زبان و گفتارتان در نظر دیگران پخته تر، باهوش تر، مودب تر و خوش مشرب تر جلوه می کنید و مورد پذیرش و احترام همگان قرار می گیرید. برای این منظور باید مثبت بیندیشید و نیمه پر لیوان را ببینید و طوری رفتار کنید که قادر به انجام امور هستید. باید شکیبایی را تمرین کنید و آستانه تحمل خود را افزایش دهید. سریع از کوره در نروید و در اموری که کنترلی بر آن ها ندارید، بردباری به خرج دهید. باید پیش از سخن گفتن فکر کنید و با خوش زبانی به وقار و شخصیت خود بیفزایید.

6- آیا رک گویی با هوش هم ارتباط دارد؟

یکی از ویژگی های اشخاص باهوش توانایی آنان در پیش بینی آینده است؛ بنابراین به راحتی عواقب رک گویی های بی پرده را می توانند درک کنند.

7- آیا کارمندان باید با کارفرمای خود رک باشند؟

اگر منظور از رک گویی، صراحت گویی است باید گفت که صادقانه مسائل و مشکلات را در میان گذاشتن، از عواقب نامطلوب جلوگیری می کند و فرد می تواند بدون جبهه گیری و با استفاده از واژگان مناسب، آنچه را که نیاز سازمان است، مطرح کند.

8- رابطه رئیس از نظر میزان رک بودن با کارمندانش چگونه باید باشد؟

یکی از مهم ترین ویژگی های مدیران این است که بتوانند نیازهای مجموعه تحت مدیریت شان را به نحو مطلوب بیان کنند تا در پیشبرد هدف ها گام بردارند و صریح بودن روسا در این امر حیاتی است و پرده پوشی یکی از تراژدی های هر سازمانی است. روسا باید کارکنان را در ابراز عقاید خود تشویق کنند تا همکاری جمعی ایجاد شود. سازمان هایی که افراد آن با دیوار نامرئی مواجهند دچار آشوب روانی می شوند و کم کاری و تنش در آن سازمان ریشه می دواند.

9- رک گویی هم انواع دارد؟

بله، رک گویی می تواند کلامی یا عملی باشد. البته اگر شخص رک گو درصدد رنجاندن دیگری باشد و از روی قصد و عمد به آن مبادرت ورزد در حقیقت نوعی آسیب روانی به شخص وارد می کند و این عمل معمولا در مواقعی رخ می دهد که شخص درصدد انتقام از دیگری باشد و یا به نوعی حسادت باعث می شود که پرخاشگری خود را در قالب بی پرده گویی نمایان سازد و به شخصیت فرد خدشه وارد کند.

منبع: آفتاب

 

زندگی جدید

چگونه می توانیم بررفتارهایمان کنترل داشته باشیم توصیه های مفید در این زمینه کدامند پیشنهادات مختلف برای کنترل بر خلق و خو و رفتار از دید روانشناسان را در ادامه مطلب برایتان آروده ایم با ماهمراه باشید و هیجانات خود را به موقع و به جا بروز دهید 

دوره نوجوانی سرشار از نیاز به هیجان است اما کمتر مورد توجه قرار گرفته است. قبل از هر چیز بهتر است هیجان را تعریف کنیم. به زبان ساده هیجان در واقع پاسخی است که به احساسات مان می دهیم. به دیگر بیان هیجان می تواند غم باشد که بیان آن گریه است یا خوشحالی باشد که بیان آن خنده است. هیجانات افکار، باور ها و انتظاراتی که داریم پاسخ ما را به آن هیجان مشخص می کند.

به همین دلیل یک هیجان می تواند پاسخ های متفاوتی را در افراد مختلف ایجاد کند. همچنین تغییرات جسمی مانند افزایش ضربان قلب، گشاد شدن مردمک چشم یا افزایش تعداد تنفس را در هیجاناتی مانند ترس یا خشم ممکن است تجربه کنیم. این هیجانات بخشی طبیعی از زندگی افراد است که خصوصا در سن نوجوانی ممکن است پررنگ تر از دیگر سنین به نظر برسد.

چرا مدیریت هیجانات مهم است؟

حال سوال این است که چرا مدیریت هیجانات تا این حد مهم است و تاکید زیادی به آن می شود؟ واقعیت این است که هیجانات منفی مانند خشم یا افسردگی می تواند مشکلاتی را برای فرد یا اطرافیانش ایجاد کند. تصور کنید فردی که بسیار خشمگین شده، چنانچه موفق نشود این هیجان را کنترل کند، ممکن است هر لحظه دست به عملی بزند که باعث پشیمانی شود یا فردی که دچار افسردگی شده، ممکن است به خودکشی اقدام کند. برخی احساسات مانند خوشحالی هم می تواند فرد را به سمت تفریحات ناسالم مانند مصرف قلیان، سیگار، یا رفتار های ضد اجتماعی و رفتار های نامناسب بکشاند. تمامی این موارد می تواند به تصمیمات احساسی منجر شده و فرد بعد از اقدام واقعا از رفتارش پشیمان شود یا حتی دیگر فرصتی برای جبران نداشته باشد. پس در نتیجه مدیریت هیجانات چه از نوع مثبت و چه منفی، یکی از مهارت هایی است که به فرد کمک می کند به خودش و اطرافیان کمتر آسیب بزند و از طرفی باعث رشد بهتر خودش شود.

4 راهکار کنترل هیجانات

1- سعی کنید هیجانات تان را بشناسید: شناخت هیجانات بخش مهمی از کنترل آن را شامل می شود. در نظر بگیرید وقتی در یک موقعیت کسی به شما می گوید: «تو الان عصبانی هستی» و شما پاسخ می دهید: «نه به هیچ وجه» در حالی که رگ گردنتان بالا زده و صورتتان از شدت خشم سرخ شده است، گویا نسبت به هیجان منفی خودتان آگاه نیستید یا اگر آگاه هستید دیگر قادر به کنتر ل آن نیستید. بسیاری از اوقات اطرافیان ما هیجانات مارا بهتر از خودمان تشخیص می دهند زیرا آن ها به تمام علایم فیزیکی، رفتاری و شناختی ما توجه می کنند اما شناخت هیجانات کار زیاد سختی نیست. کافی است به تمام علایمی که بعد از یک رویداد در شما اتفاق می افتد توجه کنید و با دقت بررسی کنید الان خوشحالید یا غمگین؟ سرحالید یا بی حوصله؟ امیدوارید یا ناامید؟ وقتی بدانید چه هیجانی دارید، انتظارتان نسبت به رفتارتان منطقی تر می شود.

2- به هیجانات خود اجازه ابراز بدهید:  ساده ترین راه برای بروز هیجانی مانند خوشحالی، خندیدن است. حتی اگر تنها هستید گاهی می توانید مطلب خنده داری بخوانید و بلند بخندید. اگر غمگینید، سعی کنید درباره موضوعی که باعث ناراحتی تان شده است با کسی صحبت کنید و حتی در حضور او گریه کنید و گاهی می توان احساساتی مانند خشم را در یک فعالیت مانند کار یا ورزش تخلیه کرد. فردی که پس از تجربه احساس خشم با مشت به کیسه بوکس می کوبد نسبت به کسی که آن را در درون خودش سرکوب می کند، زودتر با خشمش کنار خواهد آمد. اگر هیجان شما معطوف به شخص خاصی است، بهتر است درباره آن با او گفت وگو کنید. به طور مثال بگویید: «مدتی است که می خواهم بگویم…»، «درباره رفتاری که انجام دادی اینطور فکر کردم که…» اما مراقب باشید که در بروز هیجانات خود خطوط قرمز را رعایت کنید. هیچگاه به خودتان و دیگران اجازه ندهید به خاطر خشم به فردی توهین کنید یا او را مورد تنبیه فیزیکی قرار دهید.

3- گاهی احساسات خود را یادداشت کنید:  این خود نوعی ابراز وجود برای بیان احساس است. نوشتن احساسات نه تنها راهی برای تخلیه آن است؛ بلکه فرصتی برای یافتن راه حل درباره احساسات منفی نیز ایجاد می کند. این تکنیک مخصوصا در مواقعی که مشغول انجام کار دیگری هستید بسیار کمک کننده است. در واقع با این کار می توانید به احساساتتان برای بروز فرصت بدهید؛ مثلا اگر امروز کار خوبی انجام داده اید که بسیار خوشحال هستید می توانید خودتان را برای خوردن یک بستنی یا گرفتن یک هدیه دعوت کنید. گاهی می توانید احساس منفی خود را یادداشت کنید و یک بار آن را بخوانید و سپس کاغذی را که هیجان منفی تان در آن یادداشت شده است به آتش بکشید.

4- فنون کنترل هیجانات منفی را بیاموزید: هیچ فردی نمی تواند بگوید که هیجاناتمنفی را تجربه نمی کند. طبیعی است که ما به خاطر اتفاقاتی که پیرامونمان می افتد ممکن است هیجانات مختلفی را تجربه کنیم اما این که چطور با آن مواجه می شویم به آموختن نیاز دارد. بسیاری از ما از کودکی آن را از اطرافیانمان مخصوصا والدین آموخته ایم ولی بخش مهمی از آن را باید فرا بگیریم؛ به طور مثال برای ابراز خشم باید از مهارت های ارتباطی مانند «زبان من» کمک گرفت. جملاتی مانند: «از این رفتار توبسیار ناراحت شدم» و «وقتی این طور رفتار می کنی، بسیار برآشفته می شوم».

از طرفی برای مواجه شدن با برخی هیجانات مانند افسردگی باید از پناه بردن به مصرف سیگار یا دیگرمواد خودداری کرد. به این دلیل که همواره باید اثر درازمدت یک عمل را در نظر گرفت نه فقط تاثیر کوتاه مدت آن را.

منبع: روزنامه خراسان

 

زندگی جدید

آیا میدانستید حتی مقابل نوزاد شیرخوار نیز نباید دعوای زناشویی داشته باشید و اجازه ندهید فرزندتان مشاجره شما را ببینید چون با این کار سلامت روان وی را در معرض خطر قرار میدهید نبود صمیمیت میان والدین از مهمترین عوامل بروز مشکلات روحی و روانی در فرزندان خواهد بود

ابتدایی‌ترین و مهم ترین کاربرد روانی «خانه» برای فرزندان ایجاد حس امنیت و وجود محیطی امن برای زیستن است که در آن محیط هیچ تهدیدی از جانب فرزند احساس نشود، از این‌رو در خانواده‌های طلاق یا حتی طلاق عاطفی و زندگی‌های نابسامان به دلیل عدم تأمین فضای امن خانوادگی و فردی برای والدین و فرزندان، سلامت روانی هیچ یک از اعضای خانواده تأمین نمی‌شود.

سلامت روان در لغت به معنی سلامت هیجانی و روانشناختی است اما تا حالا به این فکر کرده اید که یک انسان سالم چگونه انسانی است؟ روانشناسان یک تعریف کلی و ساده ارائه می‌کنند: وقتی فرد می‌تواند نیازهای زیستی خود را برآورده و از توانمندی‌های خود به طور مناسب استفاده کند، به لحاظ سلامت روانی یک انسان سالم محسوب می‌شود، این شخص می‌تواند دوستان خوبی بیابد و خودش هم خانواده خوبی داشته باشد و برای گذر از موانع و چیرگی بر مشکلات خود و خانواده‌اش در زندگی راه حل‌های درخوری پیدا کند. البته فکر نکنید که داستان به همین جا ختم می‌شود! بهتر است خودتان بخوانید.

بر اساس تعریف سازمان بهداشت جهانی (WHO) سلامت روانی عبارت است از: «قابلیت ارتباط موزون و هماهنگ با دیگران، تغییر و اصلاح محیط فردی و اجتماعی و حل تضادها و تمایلات شخصی به طور عادلانه، منطقی و مناسب.»

محمدرضا ولدخانی، روانشناس، وجود سلامت روانی در فرد را با بروز ویژگی‌هایی در او قابل شناسایی می‌داند و می‌گوید: «یکی از ویژگی‌های مهم سلامت روانی، داشتن آرامش و احساس امنیت نسبت به خود است، در تأمین بهداشت روان فرزندان، خانواده و بویژه والدین نقش اساسی دارند؛ بدین معنا که تا والدین در ایجاد یک خانواده سالم موفق نباشند و در رفتار بین خود نکات لازم را رعایت نکنند قادر به تأمین بهداشت روان فرزند‌شان نخواهند بود، اما در صورت رفتار صحیح بین والدین و فرزندان و نیز فراهم کردن محیطی سالم و صمیمی درخانه، سلامت روانی فرزندان بخوبی تأمین خواهد شد.»

نشانه‌هایی برای تشخیص سلامت و ضعف روانی در افراد وجود دارد که این روانشناس به اختصار به برخی علائم ضعف روانی اشاره می‌کند: «احساس نگرانی دائم، غمگین بودن در بیشتر مواقع بدون هیچ دلیلی، بی‌خوابی، آشفتگی زندگی، تحمل نکردن فرزندان، عصبی بودن و پشیمانی بعد از آن به‌طور دائمی، دائماً حق را به جانب خود دانستن و دیگران را ناحق دانستن، احساس درد و شکایت‌های بدنی به صورت بیشمار به طوری که علتی برای آن پیدا نمی‌شود.»

همه می‌دانیم که وجود محبت و صمیمیت بین والدین و ابراز آن به یکدیگر و از طرف دیگر آشکار نکردن مشاجرات در حضور فرزندان باعث افزایش حس امنیت و موجب اعتماد فرزندان به فضای خانواده خواهد بود. به گفته ولدخانی، ابتدایی‌ترین و مهم ترین کاربرد روانی «خانه» برای فرزندان ایجاد حس امنیت و وجود محیطی امن برای زیستن است که در آن محیط هیچ تهدیدی از جانب فرزند احساس نشود، از این‌رو در خانواده‌های طلاق یا حتی طلاق عاطفی و زندگی‌های نابسامان به دلیل عدم تأمین فضای امن خانوادگی و فردی برای والدین و فرزندان، سلامت روانی هیچ یک از اعضای خانواده تأمین نمی‌شود؛ البته لازم نیست حتماً خانواده‌ای نابسامان باشد یا والدین مدام در حال جنگ و دعوا باشند تا فرزندان احساس ناامنی کنند، همین که مادر دوست داشتن را در کلام خود مشروط می‌کند، اضطراب و استرس را به‌طور خودکار و ناخواسته در فرزندش ایجاد می‌کند، مثلاً وقتی مادر می‌گوید در صورتی دوستت دارم که فلان کار را بخوبی انجام دهی یا پس از انجام یک خطا از جانب فرزندش به او می‌گوید «دیگر دوستت ندارم»، بدون اینکه بداند و خواسته باشد، پایه‌های محکم پیوند عاطفی درون خانوادگی و آرامش موجود در درون فرزندش را سست می‌کند، به همین راحتی و به همین سادگی.

مشاجره حتی در حضور نوزاد ممنوع!

بعضی والدین به گمان اینکه بچه نمی‌فهمد، در حضور کودک نوزاد خود براحتی هر رفتاری از خود بروز می‌دهند. این روانشناس مشاور خانواده درباره این قبیل پدر و مادرها می‌گوید: «وقتی والدین در حضور کودک خردسال یا حتی نوزاد خود با هم دعوا می‌کنند یا همه گونهمشاجره‌ای را بین خود انجام می‌دهند و حتی به همدیگر ناسزا می‌گویند، در هر لحظه آن کودک در حال ضبط دقیق دیده‌های خود و ثبت آنها در ذهن خودش است. حالا دیگر این در میان روانشناسان یک عقیده متداول است که تفاوت درک کودک از جهان پیرامونی با بزرگسالان، تنها در میزان تجربه آنهاست و از لحاظ درک و فهم ذهنی و حسی تفاوتی با هم ندارند.»

ولدخانی در خاتمه، محبت و صمیمیت در خانواده را زیربنای تشکیل یک خانواده سالم ارزیابی می‌کند و می‌افزاید: «در خانواده‌ای که در آن والدین با یکدیگر و با فرزندان یکدل و یکرنگ و صمیمی هستند، امکان بروز خلاقیت‌ها و شکوفا شدن استعدادها، بیشتر به‌وجود می‌آید و این خانواده قدم به قدم موفقیت‌های روزافزون را تجربه خواهد کرد.»

منبع: روزنامه ایران

 

زندگی جدید

باعث بروز چه تغییراتی در رفتار و کردار ما می شود یک فرد عاشق چه حسی در زندگی دارد و فرق روحیات وی با روحیات دیگر افراد چیست او زندگی را چگونه می بیند و از دید او زندگی با حال و هوای عاشقانه چگونه است.

عشق حسی عظیم است: پر از هیجان است، رضایت‌بخش است، و حتی بهتر از این‌ها، برای سلامت‌تان خوب است.

 متخصصان معتقد هستند رابطه‌ی عاشقانه می‌تواند به واسطه‌ی فواید زیر، روی بهداشت و سلامت کلی‌تان تاثیر مثبتی بگذارد:

۱. عشق می‌تواند به شما انرژی بیش‌تری بدهد. هم عشق عاطفی و هم عشق جسمانی می‌تواند به سلامت روانی و جسمانی بهتری بینجامد. هنگامی که یکی از مشکلات‌تان سستی و تنبلی در بعد از ظهرها است، عشق می‌تواند به شما انرژی دوباره بدهد.

۲. می‌تواند سبب سلامت روانی‌تان شود. همان‌طور که گفته‌شد، عشق می‌تواند سلامت روانی‌تان را بهبود ببخشد. وقتی شاد هستید، اثرات خوشی با افزایش فعالیت دوپامین، مغزتان را تقویت می‌کند، و خوش‌بین‌تر، پرانرژی‌تر، و خیلی سالم‌تر می‌شوید.

۳. مشکلات قاعدگی را برطرف می‌کند. اگر چرخه‌ی قاعدگی‌تان نامنظم است، معاشقه یک درمان برای پریودهای سخت است. زنانی که حداقل یک بار در هفته رابطه‌ی جنسی دارند، معمولا میزان استروژن بیش‌تری دارند، که چرخه‌ی قاعدگی‌شان را تنظیم می‌کند.

۴. عشق دستگاه ایمنی‌تان را تقویت می‌کند. کشمکش‌ها بخشی از روابط هستند. با این حال، وقتی شما مسائل را با شریک عشقی‌تان حل می‌کنید، این به دستگاه ایمنی شما کمک می‌کند عملکرد بهتری داشته‌باشد. هرچند ممکن است گاهی اصلا آسان نباشد، اما مشاجره به عاشقانه‌ترین روش می‌تواند ایمنی شما را تقویت کند.

۵. درد زیادی احساس نمی‌کنید. تنها گرفتن دست شریک عشقی‌تان می‌تواند احساس درد را در شما کاهش دهد. پژوهش نشان داده‌است کسانی که شوک‌های الکتریکی را تجربه کرده‌اند، وقتی پس از آن اتفاق دست عشق‌شان گرفتند درد کم‌تری احساس کردند.

۶. می‌توانید از نظر جسمانی متناسب شوید. اگر به توصیه‌های چگونگی کاهش وزن در هنگام ورزش نگاهی بکنید، متوجه می‌شوید که بیشتر آنها توصیه می‌کنند یک دوست باشگاهی داشته‌باشید. هیچ دوست و همراهی برای ورزش کردن بهتر از شریک عشقی‌تان نیست. با عشق‌تان به ورزش بپردازید تا افزایش تعریق ۱۲ تا ۱۵ درصدی داشته‌باشید.

۷. عشق پوست‌تان را بهبود می‌بخشد. وقتی عاشق باشید، خیلی دچار استرس نمی‌شوید. برای همین، به ندرت پیش می‌آید که جوش بزنید. جوش و آکنه‌های کم‌تر یعنی پوستی به ظاهر سالم‌تر.

۸. سلامت قلب‌تان را بهبود می‌بخشد. از آن‌جا که مجبور نیستید با استرس کنار بیایید، رابطه‌ی شادتان بلیت به مقصد سلامت بهتر قلب است. اگر در یک رابطه‌ی باثبات باشید که در آن همیشه لبخند می‌زنید و می‌خندید، همیشه برایتان مفید خواهدبود. این شادی می‌تواند شانس حمله‌ی قلبی را در شما کاهش دهد.

۹. عشق می‌تواند کمک‌تان کند عمر طولانی‌تری داشته‌باشید. پژوهشی که مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری در ۲۰۰۴ انجام داد، نشان می‌دهد نرخ مرگ و میر در آدم‌هایی که زندگی مشترک شادی دارند، کم‌تر است. پژوهشگران بر این باور هستند که علت نرخ پایین‌تر مرگ و میر این است که وقتی آدم‌ها در یک رابطه هستند استرس کم‌تری دارند.

با این فواید، هیچ شکی نیست که شما باید جایی برای عشق باز کنید تا زندگی سالم‌تری داشته‌باشید.

منبع: بازده

 

زندگی جدید

آموزش خوش بینی و تقویت انگیزه های مشترک در بین زوج ها باعث کاهش طلاق در سطح جامعه می شود.

یک مشاور روانشناس در گفت‎وگو با پول‌نیوز اظهار داشت: زندگی مدرن، کم رنگ شدن آداب، سنن و شیوه های اصیل زندگی باعث شده است موضوعات اقتصادی بر میزان امید زوجین در ادامه دادن زندگی مشترک تاثیرگذار باشد، درحالی که اگر همین خانواده ها بر ادامه روند زندگی مشترک خوش بین بودند هیچ گاه حاضر به طلاق نمی شدند.

احمد ستایش تصریح کرد: ميزان خوش بـينی نوع نگرش افراد را نسبت به زندگی و دنيای پيرامون آنها را منعكس مي كند و هنگامی که اساس انگیزه های مشترک یک خانواده بر موضوعات مالی و اقتصادی بنا شده باشد می توان به راحتی پیش بینی کرد که نوسانات مالی می تواند بر ادامه حیات عاطفی این افراد تاثیرگذار باشد؛ درحالی که ریشه های یک خانواده باید بر مواردی نظیر ایثار، از خودگذشتگی، عشق و فداکاری گسترده باشد.

نویسنده کتاب "سرزمین خوش بینی" ادامه داد: خوش بینی هیچ یک از حقایق تلخ دنیای امروزی را انکار نمی کند، بلکه به دنبال یافتن راهی برای مقابله با مشکلات است و به همین دلیل خانواده ها و به خصوص زوج های جوان باید با شیوه های خوش بینی آشنا شوند، این درحالی است که اگر این آموزش ها پیش از ازدواج صورت پذیرد، شاهد خانواده های شاداب، پویا و با انگیزه  خواهیم بود.

وی با بیان اینکه زندگی مشترک بدون وجود ارزش‌ها و اهداف متعالی دوام نخواهد داشت، افزود: همسران جوان‌ ‌باید اساس تشکیل خانواده را رسیدن به اهداف معنوی و عاطفی قرار دهند، حتی اگر بدون توجه‌ ‌به چنین اهدافی زندگی مشترک خود را آغاز کرده اند، باز هم باید تلاش کنند در برنامه‌ها و‌ ‌رفتارهای خود به آنها اهمیت دهند.

بنیان‌گذار تکنیک های نوین خوش بینی در ایران، بدبینی در زوج های جوان را به دو دسته تقسیم کرد و افزود: تجربه نشان داده که این افراد یا دچار بدبينى حاضر هستند و یا بدبينى نسبت به آينده، که بررسی ریشه های هر دو نوع بدبینی نشان می دهد آنها چنان درگیر رویدادهای تلخ پیرامون خود شده اند که هوش خوش بینی شان کمرنگ شده و دچار بی انگیزگی و روزمرگی شده اند، درحالی که اگر افراد بدبین اين باور را در خودشان تقويت كنند كه دنيا در حال رشد و بهبودى است، هوش خوش بینی شان فعالتر می شود و به آينده نیز اميدوارتر خواهند شد.

وی خاطرنشان کرد: زوج های جوان بايد هوشيار باشند؛ چرا كه بدبينى تاثيرات مخربى بر روابط آنان خواهد داشت و نباید از آن به سادگی بگذرند، بنابراين توصيه مى شود كه شرايطى براى  جوانان فراهم شود تا بتوانند با آموزش هاى لازم با اين باورهاى منفى مبارزه كرده و خوش بينى را به زندگى و روابط خود تزريق كنند.

نویسنده کتاب سرزمین خوش بینی گفت: تحقيقات نشان مى دهد افراد خوش بين، علاوه بر ميزان سلامت جسمى بالاتر، از ميزان رضايتمندی بیشتری در زندگى نيز برخوردارند و البته در زندگى موفق تر هستند. به همین دلیل توصیه می شود افراد بدبین در گام نخست بیاموزند که مسائل مربوط به آينده را با برنامه ريزى هاى هدفمند به خود آينده، موكول كنند، تکنیکی ساده که باعث خواهد شد افراد فشار زندگی آینده را درحال، به دوش نکشند و بیشتر از فضای کنونی خود لذت ببرند.

وی در پایان با بیان اینکه هر یک از ما باید‌ ‌بتوانیم بین گذشته، حال و آینده رابطه متعادلی برقرار کنیم افزود: زوجین ممکن است قبل از ازدواج، خاطرات، تجربیات و آرزوهایی داشته باشند که متفاوت از‌ ‌شرایط فعلی آنها است و این احتمال وجود دارد که آثار وقایع گذشته در زندگی زناشویی‌ ‌احساس شود و چه بسا باعث بدبینی شود. در‌ ‌چنین مواردی اگر فردی مسائل گذشته را وسیله اعتراض یا تحقیر دیگری قرار دهد و‌‌ ‌‌یا در حسرت گذشته باشد، نمی‌تواند امید به زندگی خانوادگی شیرین و سالمی داشته باشد.‌ زندگی مشترک محتاج خوش بینی و روحیه رضایت نسبت به حال، فراموش کردن تلخی ها و بدبینی های‌ ‌گذشته و امید به آینده است.

 

زندگی جدید

ليست صفحات

تعداد صفحات : 99

آمار

آمار بازدیدآمار بازدید
بازدید ماه : 7,129
بازدید سال : 426,553
امروز : جمعه 02 فروردین 1398

مطالب پیشنهادی