close
تبلیغات در اینترنت
زندگی,جدید,زندگی نامه
برای سفارش تبلیغات کلیک کنید
برای سفارش تبلیغات کلیک کنید
برای سفارش تبلیغات کلیک کنید

آرشیو

پیوندهای روزانه

آخرین مطالب ارسالی

پربازدید ترین مطالب سایت

درست است که کسی از آینده باخبر نیست ولی اگر این 9 نشانه را دارید، باید بدانید که در حال فاصله گرفتن از مسیر ثروتمندشدن هستید.

تاکید بسیاری بر پس اندازکردن و صرفه جویی دارید، در حالی که تلاش کافی در کسب کردن درآمد ندارید

پس انداز کردن از فاکتورهای اصلی به دست آوردن ثروت است اما نیازی نیست که شما آنقدر سرگرم پس انداز کردن شوید که از کسب درآمد غافل شوید. فراموش نکنید که ثروتمندان تمرکز بیشتری روی به دست آوردن پول دارند، نه پس انداز کردن آن. سیبولد می گوید که عده بسیاری از مردم زمان خود را صرف جمع آوری کوپن و میانه رو زندگی کردن می کنند و درست در همین موقع فرصت های طلایی را از دست می دهند. او معتقد است که نباید خود را درگیر راه و روش های صرفه جویی کرد، اگر شما می خواهید که همانند یک انسان پولدار فکر کنید، پس نباید از خرج کردن پول واهمه داشته باشید و درعوض باید بر روش های کسب درآمد بیشتر تمرکز کنید.

برخی از متخصصان بیان می کنند که مسئله اصلی این نیست که شما چقدر درآمد دارید، بلکه نکته مهم این است که شما چقدر پس انداز می کنید اما این نباید یک بهانه برای بی اعتنایی کامل به کسب درآمد باشد، برای اینکه پس انداز داشته باشید لازم است که در ابتدا درآمد داشته باشید.

شما آغاز به سرمایه گذاری نکرده اید

رامیت ستهی (Ramit Sethi) در کتاب پرفروش خود با عنوان «به شما یاد می دهم که چگونه ثروتمند شوید»، می گوید که به طور متوسط، میلیونرها حدود 20 درصد از درآمد سالیانه خود را سرمایه گذاری می کنند؛ ثروت آن ها با درآمد هرسالشان سنجیده نمی شود بلکه با مقداری که در طول زمان پس انداز و سرمایه گذاری شده است، محاسبه می شود. هرچه بیشتر پس انداز داشته باشید، بهتر است. ولی اگر مبلغی که پس انداز می کنید خیلی کم باشد، نتیجه دادن این سرمایه گذاری نیاز به زمان زیادی دارد. اما به لطف سرمایه گذاری گروهی شما می توانید عضوی از یک پروژه عظیم سرمایه گذاری باشد و برای دوران بازنشستگی خود پس اندازی کافی داشته باشید.

وابسته به یک درآمد ثابت و مشخصی هستید

مردم عادی انتخاب می کنند که برحسب زمان حقوق دریافت کنند، حال این مبلغ ممکن است یک حقوق مشخص یا براساس ساعات کاری آن ها باشد، این در حالی است که ثروتمندان حقوق خود را براساس نتیجه کار خود دریافت می کنند و اکثر آن ها خوداشتغال هستند. البته بسیاری از انسان های معروف در ازای زمانی مشخص، مبلغی را دریافت می کنند و این آهسته ترین روش برای رسیدن به موفقیت و به باور بسیاری کم ضررترین راه ممکن است.

سیبولد می گوید که یک انسان هوشمند باید بداند خوداشتغالی سریع ترین راه رسیدن به موفقیت و ثروت است. سیبولد توضیح می دهد زمانی که انسان های موفق دست به کسب و کارهای بزرگ در جهت خوشبختی خود می زنند، اکثر مردم به زندگی بخور و نمیر خود رضایت می دهند و شرایط مالی خود را با ماندن در یک شغل ثابت با حقوق متوسط و افزایش ناچیز مزایای سالانه، تضمین می کنند.

دست به خریدهایی می زنید که قادر به پرداخت آن نیستید

اگر خرج هایی بیشتر از درآمد خود بتراشید، هرگز پولدار نخواهید شد. حتی اگر شروع به کسب درآمد بیشتر کردید یا اضافه حقوق بالایی دریافت کردید، به هیچ عنوان از این موقعیت برای تغییر سبک زندگی خود و سعی در توجیه ولخرجی تان نداشته باشید.

گرانت (Grant Cardone) موسس شرکت و یک میلیونر خودساخته است. او بیان می کند که تنها زمانی اقدام به خرید یک ساعت یا خودروی لوکس کرده که از جریان های متعدد و امنی در کسب و کار و سرمایه گذاری هایش، درآمد داشت است. او می گوید حتی زمانی که یک میلیونر شده بود با خودروی تویوتا کمری خود، رانندگی می کرده است. پیشنهاد او این است که با اخلاق کاری خود معروف شوید نه به واسطه خرده ریزهایی که می خرید.

دنبال رویاهای خودتان باشید

اگر می خواهید موفق شوید، پس باید آن چه را که انجام می دهید دوست داشته باشید؛ این به این معنی است که باید رویاها و علایق خود را تعیین کرده و آن ها را دنبال کنید. توماس سی کورلی (Thomas C. Corley) براساس تحقیقی که در پنج سال روی زندگی میلیونرهای خودساخته انجام داده است، اظهار می کند که بسیاری از مردم رویاهای شخص دیگری را دنبال می کنند، مثلا پدر و مادرشان. هنگامی که شما رویاها و اهداف دیگران را دنبال می کنید، در نهایت ممکن است از شغلی که برای خود انتخاب کرده اید ناراضی و دلسرد شوید. او در کتاب «عادات خود را تغییر دهید تا زندگیتان تغییر کند»، می نویسد زمانی که شما کاری خلاف میل خود انجام می دهید، عملکرد و نتیجه این عدم تمایل را بروز می دهد، این کار بیشتر شبیه به تلاش از روی ناچاری برای درآمد و گذران زندگی می شود، زیرا مهم ترین فاکتور برای موفقیت که چیزی جز علاقه نیست، با شما در این راه همراهی نمی کند.

از محدوده آسایش خود خارج شوید

اگر می خواهید که ثروت هنگفتی به دست آورید، موفق باشید یا در زندگیتان پیشتاز شوید، پس لازم است که از همین حالا به عدم اطمینان و آسایش عادت کنید. افراد ثروتمند به شکلی خاص آسایش و راحتی را در عدم اطمینان می یابند.  در طرز فکر طبقه متوسط، آسایش جسمی، روانی و عاطفی هدف اصلی زندگی به شمار می رود.

سیبولد می نویسد که متفکران در سطح جهانی، ابتدا یاد می گیرند که میلیونرشدن کار آسانی نیست و نیاز به آسایش و راحتی در این مسیر می تواند ویران گر باشد. آن ها یاد می گیرند زمانی که در حال انجام یک کار در حالت عدم اطمینان و تردید هستند، آرامش و راحتی خود را پیدا کنند.

برای سرمایه خود هدفی درنظر نگرفته اید

پول بدو عمل به دست نمی آید، باید دست به کار شد، اگر شما می خواهید که ثروتمند شوید لازم است که یک هدف واضح و مشخص داشته باشید؛ شما باید این کار را قبل از برنامه ریزی مالی برای رسیدن به هدفتان انجام دهید. افراد توانگر انتخاب می کنند که با تلاش خود به ثروت دست یابند، این کار نیازمند توجه، دقت، شجاعت، دانش و تلاش بسیار است. این تلاش زمانی نتیجه می یابد که شما اهدافی دقیق و دیدگاهی واضح داشته باشید.

هارواکر (T. Harv Eker) یکی دیگر از میلیونرهای خودساخته است. او در این رابطه می گوید: تنها دلیلی که مردم به آن چه که می خواهند نمی رسند این است که نمی دانند چه چیزی را می خواهند ولی این موضوع برای افراد ثروتمند کاملا واضح است؛ این که می خواهند ثروتمند شوند.

در ابتدا درآمد خود را خرج می کنید و آن چه را که باقی بماند، پس انداز می کنید

اگر می خواهید پولدار شوید، باید پول خود را پس انداز کنید. کاری که اکثر مردم زمانی که یک دلار به دست می آورند این است که این پول را در هر راهی خرج می کنند. دیوید باخ (David Bach) میلیونر خودساخته در این رابطه می نویسد که مردم پول خود را به صاحبخانه، شرکت کارت اعتباری، هزینه های تلفن، دولت و هزینه هایی این چنینی پرداخت می کنند. به جای این که پول خود را صرف هزینه های بی مورد کرده و بعد باقی مانده را نگه دارید، اول پس انداز کنید. حداقل 10 درصد از درآمد ناخالص خود را پس انداز کرده و این روند را به طور اتوماتیک همیشه انجام دهید. باخ می گوید که از این طریق شما هیچ پولی نمی بینید که خرجش کنید و عادت می کنید که بدون پول زندگی کنید.

ثروتمندشدن برایتان غیرممکن نیست

انسان های متوسط فکر می کنند که ثروتمند بودن امتیازی است که تنها به افراد خوش شانس تعلق می گیرد. سیبولد می گوید حقیقت این است که در یک نظام سرمایه داری، شما تمام حقوق ثروتمندشدن را دارید، تنها در صورتی که مایل به ایجاد یک ارزش عظیم برای دیگران باشید. حالا نوبت شماست؛ وقت آن رسیده است که از خودتان بپرسید چرا من ثروتمند نباشم؟ و شروع به اندیشیدن برای برداشتن گام های بزرگ کنید. افراد ثروتمند انتظارات خود را بالا می برند، پس شما هم همین کار را انجام دهید.

منبع: هفته نامه صدا

 

زندگی جدید

اولین برخورد

        آیا می توانم به این شخص اعتماد کنم؟
        آیا می توانم برای توانایی های این فرد احترام قائل شوم؟


هیچگاه تأثیر اولین برخورد را دست کم نگیرید

بنا بر تحقیق کادی، ۸۰ تا ۹۰ درصد تأثیری که فرد در اولین برخورد روی طرف مقابل خود می گذارد بر اساس این دو ویژگی شکل می گیرد. شما و شخصی که ملاقات می کنید به طور ناخودآگاه از خودتان می پرسید «آیا می توانم به نیت مثبت این فرد اعتماد کنم؟»، «آیا او فرد قابلی هست؟»

ما اغلب تصور می کنیم توانایی های ما، مهم ترین عامل اثرگذاری در برخورد اول محسوب می شود؛ همه دوست دارند طوری رفتار کنند که این تصویر را در ذهن مخاب خود تداعی کند. اما تحقیق کادی نشان می دهد در برخورد اول، اعتماد مهم ترین عامل است. به بیان دیگر برای آنکه توانایی شما بتواند خود را نشان دهد، دیگران اول باید به شما اعتماد کنند. اگر اعتمادی در میان نباشد، دیگران توانایی شما را به عنوان نکته ای منفی در نظر خواهند گرفت. همان گونه که کادی می گوید، فرد قابل اعتمادی که توانمند هم هست موجب تحسین دیگران می شود، اما توانایی های شما تنها زمانی از یک تهدید به یک نکته ی مثبت تبدیل می شوند که میان شما و فرد مورد نظر اعتمادی به وجود آمده باشد.

چگونه در اولین برخورد تأثیرگذارباشیم؟

تنها چند ثانیه طول می کشد تا دیگران در اولین برخورد خود با شما در مورد قابل اعتماد بودن یا توانمندی تان تصمیم بگیرند. تحقیقات نشان می دهند تغییر دادن تأثیر اولین برخورد نیز بسیار دشوار است. به همین دلیل فشاری که در اولین مواجهه با فردی تازه بر انسان وارد می شود به شکلی قابل توجیه زیاد است.

اگر سعی کنید از خودتان اعتماد به نفس نشان دهید، اما پیش از آن اعتمادی بین خود و طرف مقابلتان ایجاد نکرده باشید، تلاش هایتان نتیجه ی معکوس خواهند داشت. هیچ کس نمی خواهد چنین نتیجه ای عایدش شود. به قول کادی، «اگر کسی که سعی دارید بر او اثرگذار باشید به شما اعتماد نداشته باشد، چندان در این کار موفق نخواهید شد. در واقع، حتی ممکن است به شما مظنون شود، چون ممکن است دغل کار به نظر برسید».

حالا که به اهمیت بیشتر اعتماد در برابر توانایی پی برده اید، می توانید کنترل تأثیری که در اولین برخورد روی دیگران می گذارید را در دست بگیرید. در ادامه توصیه هایی را خواهید خواند که کمک می کنند در اولین برخورد تأثیر خوبی روی مخاطب خود بگذارید.

۱- اجازه دهید فرد مقابلتان صحبت کند

اجازه دهید طرف مقابلتان صحبت را آغاز کند. همیشه می توانید با پرسیدن سؤال های درست به این کار کمک کنید. در دست گرفتن بلافاصله ی یک گفتگو نشان دهنده ی سلطه جویی است و به اعتمادسازی کمکی نمی کند. اعتماد و صمیمیت زمانی به وجود می آیند که انسان ها احساس درک شدن داشته باشند و لازم است مراوده ی زیادی صورت بگیرد تا این اتفاق بیافتد.

۲- از زبان بدن به شیوه ای مثبت بهره بگیرید

آگاه بودن نسبت به حالات بدن، ژست و تن صدا، و حصول اطمینان از مثبت بودن آنها، می تواند دیگران را به سمت شما جذب کند. به کارگیری لحنی مشتاق، باز کردن دست ها به جای قفل کردن آنها در هم، حفظ ارتباط چشمی، و متمایل بودن به سمت کسی که صحبت می کند، همه و همه شکل هایی از زبان مثبت بدن هستند، که می توانند تفاوت زیادی به وجود بیاورند.

۳- تلفن خود را کنار بگذارید

اعتماد سازی و نگاه کردن به تلفن در آن واحد، با هم سازگاری ندارند. هیچ چیز مثل پرداختن به یک پیام متنی یا حتی نگاهی کوتاه به تلفن در میانه ی یک مکالمه باعث سرخوردگی طرف مقابل نمی شود. وقتی با کسی وارد مکالمه می شوید، تمام انرژی خود را روی آن متمرکز کنید. با سپردن تمام هوش و حواس خود به مکالمه، از آن لذت بیشتری خواهید برد و مکالمه های اثربخش تری خواهید داشت.

۴- برای گپ های کوتاه وقت بگذارید

شاید کم اهمیت به نظر برسد، اما تحقیقات نشان می دهند شروع کردن جلسات با تنها ۵ دقیقه گپ کوتاه نتایج بهتری به بار می آورد. بسیاری از عوامل اعتمادساز مثل گپ های کوتاه خودمانی ممکن است نزد کسانی که هدف از این نوع گفتگو را درک نمی کنند اتلاف وقت به نظر برسند.

۵- گوش کردن فعالانه را تمرین کنید

گوش کردن فعالانه به معنای آن است که به جای فکر کردن به حرف های بعدی خود، روی گفته های طرف مقابل تمرکز کنید. پرسیدن سؤال هایی هوشمندانه راه بسیار خوبی برای نشان دادن توجه شما به حرف های طرف مقابلتان است. تا وقتی از درک صحیح خود از گفته های او اطمینان حاصل نمی کنید یا از روی کنجکاوی سؤالی نمی پرسید، نباید حرف بزنید.

فکر کردن به حرف های بعدی، حواس شما را از طرف مقابلتان پرت می کند. پریدن وسط صحبت های او نیز اینطور نشان می دهد که فکر می کنید حرف هایتان از حرف های او مهم تر است. این یعنی وقتی کسی از مشکلش می گوید، با راه حل های خود وسط گفته هایش نپرید. کمک کردن به دیگران در طبیعت انسان است، اما چیزی که خیلی از ما متوجه آن نیستیم این است که وقتی با یک راه حل یا توصیه صحبت های کس دیگری را قطع می کنیم طرف مقابل را خاموش و اعتماد او را از بین می بریم. مثل این است که عملاً به او بگویید ساکت شود.

۶- از قبل طرف مقابل خود را بشناسید

همه دوست دارند ببینند چیزهایی در موردشان می دانید که دیگر لازم نیست آنها را برایتان توضیح دهند. قرار نیست چیز خاصی بدانید. حقایق ساده ای که می توان از وبسایت یا پروفایل لینکدین طرف مقابل یافت کفایت می کند. این کار برای ملاقات های برنامه ریزی نشده امکانپذیر نیست اما برای ملاقات های از پیش تعیین شده مثل مصاحبه های شغلی یا جلسه با یک مشتری بالقوه، حیاتی است. در مورد کسی که قرار است ملاقات کنید، شرکت او، چالش های اصلی آنها، و چیزهایی از این دست هرچه می توانید اطلاعات به دست بیاورید. این کار شما را قابل اعتماد تر و مسئولیت پذیر تر نشان خواهد داد.

منبع: دیجیاتو

 

زندگی جدید

 

بی‌میلی اجتماعی: کودک اشتیاقی برای بازی با همسالان خود (آشنا و ناآشنا) ندارد و زمانی که با کودکان است، ترجیح می‌دهد به تنهایی بازی کند و شیء‌گراست تا مردم‌گرا و نکته مهم این است که در این حالت از تعامل با همسالان ترس ندارد و در صورت اجبار، وارد فعالیت گروهی می‌شود و بخوبی با دیگران تعامل می‌کند.

ناظر و تماشاچی: کودک تمایل دارد با کودکان و همسالان خود بازی کند ولی به دلیل اضطراب اجتماعی، از نزدیک شدن به کودکان اجتناب می‌کند و گوشه‌ای می‌ایستد و فقط نظاره‌گر بازی کودکان می‌شود.

انزوای اجتماعی: کودک نه‌تنها تمایل به تنها بازی کردن ندارد بلکه از بازی کردن با دیگران نیز گریزان است و رفتارهای او از لحاظ بالینی، با خجالت شروع و با خشم و گاهی افسردگی همراه می‌شود.

برای درمان ابتدا باید مشخص شود، علت کمرویی کودک و نوع آن کدام است. علاوه بر آن، از روش‌های رفتاردرمانی برای شکل‌دهی کودک استفاده می‌شود.

توجه به این نکات در روند درمان ضروری است و مراقبان و والدین باید این نکات را در نظر بگیرند:
ـ از واژه‌های تمسخرآمیز مانند ترسو، خجالتی، دست و پاچلفتی و بی‌عرضه استفاده نکنید.
ـ از سرزنش کودک به دلیل بازی نکردن با همسالان بپرهیزید.
ـ او را با دیگران مقایسه نکنید و اجتماعی بودن اطرافیانش را به رخ او نکشید.
ـ در کودک احساس امنیت ایجاد کنید و از دیگران او را نترسانید.
ـ به کودک برچسب خجالتی بودن نزنید و اگر سوم شخصی در یک جمع از شما پرسید، آیا کودکتان خجالتی است، بلافاصله پاسخ دهید: خیر، کمی زمان نیاز دارد تا به موقعیت جدید عادت کند.
ـ به کودک مسئولیت‌های کوچک بدهید و اعتماد به نفس او را تقویت کنید.
ـ رفتار مثبت و واقعی در کودک پیدا کنید و آنها را برجسته کنید و تشویقش کنید.
ـ در هفته دوبار کودک را به محل بازی کودکان ببرید.
ـ فرزندتان را همان طور که هست، بپذیرید و توقع و انتظار بی‌مورد و بیش از حد نداشته باشید.
ـ درباره تجربیات خوب فرزندتان با همبازی‌هایش صحبت کنید.
ـ متناسب با سن و توانایی فرزندتان یکی دو هنر و تردستی به او بیاموزید (نظیر بازی با طناب یا حلقه پلاستیکی). این کار به کودک کمک می‌کند برای نشان دادن خودش به همسالانش فرصت داشته باشد.
ـ داستان‌های مفهومی و مشارکتی برای کودک بخوانید.
ـ بازی‌های دسته‌جمعی که در آنها بزرگسالان با کودکان مشارکت می‌کنند انجام دهید.

منبع: سلامت نیوز

 

زندگی جدید

البته، به‌طور فیزیکی نمی‌توانیم زمان را متوقف کنیم. اما جان کویل اسکیت‌باز سابق المپیک و کارشناس زمان استدلال می‌کند که احساس گذشت زمان نتیجه‌ی رفتارهای خود ماست، نه ساعت. وقتی که کودک بودیم، این احساس را نداشتیم؛ تمام زمان‌های دنیا در اختیار ما بود. در آن زمان همه چیز هنوز جدید بود، از تجربه‌ها تا احساسات شدید و جدید که همراه آن‌ها می‌آمد. از نشاط دیدن اقیانوس برای اولین بار تا آموختن دوچرخه‌سواری(با اولین افتادن‌ها، اما بعد هیجان موفق شدن)، ذهن‌ ما هر درس و احساس جدیدی را همچون پرده‌ایی نقش‌دار و سرشار از خاطرات جذب می‌کند. اما اکنون به عنوان بزرگسال، چیزهای خیلی کمی برایم جدید هستند. ما دنبال روزمرگی هستیم، تلاش می‌کنیم تا هیجانات را به حداقل برسانیم و اغلب مانند یک خلبان اتوماتیک به زندگی ادامه می‌‌دهیم. همانطور که کویل توضیح می‌دهد، این دقیقا چرایی حرکت سریع زمان است.

برای مبارزه با این احساس، کویل معتقد است که باید تجربیات جدید و احساسات را تلفیق کنیم. تحقیقات این موضوع را تایید می‌کند. در واقع داشتن احساسات عاطفی شدیدتر در تجربیات، خاطرات ما را غنی می‌سازد. اریک فین گولد، مدیر ارشد در مرکز نوآوری و خلاقیت و متخصص تجزیه و تحلیل احساسات، روابط، و استرس می‌گوید، خاطرات تلفیق حوادث با زمینه‌های عاطفی هستند. کیفیت زمینه‌ی عاطفی، عمق جزئیات خاطرات را تعیین می‌کند.

توصیه نمی‌کنم که کارهای عجیب انجام دهید، همه‌‌ی ما باید پایبند مسولیت‌ها و کارهای معمول خود باشیم. اما کویل پیشنهاد می‌کند که از تجربیات جدید استقبال کنید و احساسات نامطمئن (و گاهی اوقات شدید) که با آنها همراه است را بپذیرید. برای شروع از:

۱. آنچه را که تاکنون هرگز در تصورتان هم نمی‌گنجیده، امتحان کنید.

شانس خود را امتحان کنید. آیا دونده هستید؟ ثبت ‌نام کنید و بدوید، شاید کسی در یک خیریه محتاجِ به خط پایان رسیدن شما باشد. آیا در جمع خانوادگی به فردی برون‌گرا معروف هستید؟ یا شخصی شاد؟ در کلاس بدیهه‌گویی ثبت نام کنید یا به انجمن تئاتر ملحق شوید. تنیس بازی می‌کنید؟ به مسابقه‌های لیگ محلی بپیوندید. این تشکل‌ها فقط شانس شما را برای رسیدن به هدف افزایش نمی‌دهند؛ بلکه شما را از محیط امنی که دور خود ساخته‌اید، خارج کرده و خطر اشتباه نمودن را پیش روی شما قرار می‌دهند. فعالیتی که در مورد آن مطمئن نیستید یا موجب هراس شما می‌شود را بپذیرید. خطر کردن فقط شما را مقاوم‌تر نمی‌کند، بلکه تجربه‌ایی بسیار به‌یاد ماندنی‌تر برایتان خلق می‌کند.
۲. داستانی ماجراجویانه خلق کنید.

به‌گفته‌ی کویل، ذهن‌ ما برای خلق داستان‌ها طراحی شده است. بنابراین زندگی اتوماتیک و پافشاری بر برنامه‌ریزی هر چیز این طراحی را از بین می‌‌برد. حوادث غیرمنتظره‌ را پذیرا باشید. کویل می‌گوید که سفر با دخترش، که یک گردش بی‌برنامه‌ریزی بود به خاطره‌انگیزترین تجربیات زندگی‌اش منجر شد. اخیرا، خانواده‌ خود من برای چیدن سیب برنامه‌ریزی کردند، اما آن روز سرد و بارانی بود، دخترمان خوب نخوابید، دچار بی‌خوابی شد و من نیز باید به برخی از کارهایم رسیدگی می‌کردم. اما همسرم اصرار داشت که برویم و ما رفتیم. باران تمام شد. هنگامی ‌که بزهای اهلی کوتاه ‌قد سعی می‌کردند تا بلوز دخترم را بخورند، من و دخترم بی‌اختیار می‌خندیدیم. ما به تماشای مسابقه شنای خوک‌ها رفتیم و بی‌وقفه تشویق کردیم، "برو خوک!” و ناهارمان با سیب‌های کاراملی کامل شد. یک ماجراجویی کثیف اما کاملا بی‌نقص. هر از چند گاهی، گزینه‌‌ی "‌اَه هی، چرا که نه؟” را انتخاب کنید. به ماجراجویی‌های گاه و بی گاه بله بگویید.

۳. وارد معرکه شوید.

زمانی که وارد "محدوده” می‌شوید مغزتان ۱۰۰٪ بکار گرفته می‌شود و همه‌ی جزییات را مو به مو دریافت می‌کند، آنچه که کویل آن را دقیقا در مقابل زندگی بدون احساس و اتوماتیک توصیف می‌کند. کجای "محدوده” احساس بهتری دارید، یا کجا خودتان را می‌یابید؟ "محدوده‌ی” من زمانیست که با دخترم وقت می‌گذرانم، یا در مرکز اورژانس از بیمارانی که اوضاعشان وخیم است، مراقبت می‌کنم. در حین انجام این کارها، بقیه‌ی چیزها فروکش کرده و فراموش می‌شود. اما انسان‌ها با هم متفاوتند. می‌توانید "محدوده‌ی” خود را در جایی از شغلتان یا کارهایی که پس از خوابیدن بچه‌ها انجام می‌دهید مانند نقاشی، خواندن کتاب یا کارهای داوطلبانه، پیدا کنید. ارتباط با افرادی که دوستشان دارید و دوستان نزدیکتان نیز یک روش عالیست، این "محدوده” می‌تواند هر جایی که حضور دارید یا در هر کاری که غرق هستید، باشد.

زمان بسیار با ارزش است. نمی‌توان آن را بیشتر نمود، اما می‌توان هر هفته و هر روز تجربه‌های زیبا و به یاد ماندنی در آن خلق نمود و اتلاف زمان را متوقف نمود. ما همه‌ی زمان‌های دنیا را در اختیار داریم.

منبع: آی بانو

 

زندگی جدید

حالا سؤال اين است: واقعا چرا برخي به اين نتيجه مي‌رسند كه انگار عشق بينشان رنگ باخته است؟ سؤال ديگر اين است: آيا با ازدواج، آن عشق ابتدايي از بين مي‌رود؟ يا اينكه اصلا چرا برخي به اين نقطه مي‌رسند كه فكر مي‌كنند آدم‌ها رنگ باخته‌اند و همه چيز عوض شده است؟ دكتر عليرضا شيري، روانشناس متخصص در امور خانواده اين هفته در رابطه با بروز چنين پديده‌اي در روابط همسرداري حرف مي‌زند؛ پديده‌اي كه در خطرناك بودن آن شكي نيست ولي مي‌توان با يادگيري مهارت‌هايي از وقوع آن جلوگيري كرد.

بپرسيد: آيا من درست ازدواج كرده‌ام؟

اين اولين سوالي است كه معمولا در اوايل ازدواج و در برخورد با اولين مشكلات پيش مي‌آيد. وقتي اين سؤال به ذهنتان مي‌رسد كه «من با شخص مورد علاقه‌امازدواج كرده‌ام، پس چرا نمي‌توانيم مانند روزهاي شروع ارتباط هميشه خوب و خوش باشيم؟» سؤال اشتباه باعث مي‌شود كه به جواب درستي نرسيد. شايد شما تعريف درستي از ازدواج نداريد و به خوبي معنا و ماهيت آن را درك نكرده‌ايد، پس سعي كنيد اول با شناخت درست موضوع، درست سؤال كنيدتا جواب درست هم بگيريد. در واقع ازدواج يك تصميم بالغانه و يك قرارداداجتماعي و آييني است؛ درصورتي كه عشق داغ دوران نامزدي يك اتفاق قشنگ براي كودك درون ماست. ما در ازدواج بايد مسئوليت قبول كنيم، تحمل‌مان زياد باشد، صبور باشيم، سازگاري بلد باشيم و بتوانيم نظر مخالف خودمان را هم بشنويم. بنابراين آنهايي كه به شوخي مي‌گويند ازدواج مانند يك شغل تمام وقت است درست مي‌گويند؛ يعني كار خيلي مهم و بزرگي‌است كه اگر بتوانيم به خوبي از پس آن بربياييم، با تمام قوانين، حواشي و مسائل آن آشنا مي‌شويم. در واقع همانگونه كه ما بايد براي موفقيت در كار، تحصيل يا هر كار مهم ديگري قوانين و مقررات مربوط به آن را بدانيم، براي ورود به زندگي مشترك هم بايد با مفاهيم و مسائل مرتبط با آن آشنا باشيم. پس فراموش نكنيم كه با شروع زندگي مشترك ما وارد دنياي جديدي مي‌شويم كه قبلا آن را تجربه نكرده‌ايم و نوع تجارب و برداشت‌هاي ما از مسائلي مانند عشق، دوست داشتن يا تعهد شكل جديدي به‌خود مي‌گيرد كه شايد اگر از آن آگاه نباشيم، ما را سرخورده و نااميد كند. ولي اگر بدانيم كه روبه‌رو شدن با اينگونه تغييرات يا بروز بعضي مشكلات، طبيعي و الزامي است، صبر و تحمل‌مان بيشتر مي‌شود و فكر نمي‌كنيم ازدواج‌مان با شكست مواجه شده است.

پاسخ بدهيد: آيا عشق براي موفقيت در ازدواج كافي است؟

عشق و دوست داشتن در هر رابطه‌اي براي لذت بردن بيشتر يا داشتن شور و هيجان خوب است. اما اگر بخواهيم بدانيم كه رابطه عشق با ازدواج به چه صورت است و آيا مي‌توان با داشتن عشق لزوما ازدواج موفقي هم داشت مي‌توانيم بگوييم كه مثلا براي موفقيت در كنكور و قبول شدن در رشته مهندسي يا معماري آيا كافي است كه فقط درس فيزيك‌مان خوب باشد تا بتوانيم در رشته مورد نظر موفق شويم؟ نه! ما بايد درس‌هاي ديگر را هم بلد باشيم. بنابراين به همين شكل، وجود عشق هم به تنهايي تضميني براي موفقيت شما در زندگي مشترك نيست. در حقيقت عشق شرط لازم براي ازدواج است اما شرط كافي نيست.

آگاه باشيد: درباره انتظارات غلط زندگي‌تان

بسياري از ما درگير عقده‌اي به نام «عقده مادرMOTHER COMPLEX» هستيم كه به ما مي‌گويد اتفاقات بيروني مانند كار، شغل، ازدواج و… بايد(وظيفه دارد) حال ما را خوب كند؛ يعني مي‌گويد هر چيزي براي خوب كردن حال من بايد نقشي مثل مادر(حامي)را داشته باشد. بعضي از ما با همين فكر وارد ازدواج مي‌شويم و توقع داريم كه همه‌‌چيز خوب پيش برود و هيچ وقت نبايد حال بدي را تجربه كنيم. طبيعي است اگر چنين نگاه و انتظاري از زندگي مشترك داشته باشيم خيلي زود سرخورده مي‌شويم و فكر مي‌كنيم شكست خورده‌ايم. بنابراين سعي كنيد با نگاهي درست و واقعي، زندگي مشترك‌تان را شروع كنيد. مهارت همسرداري كسب كنيد. بدانيد هميشه اين مرد يا زن نيست كه بايد حال طرف مقابل را خوب كند، هر كسي در زندگي خانوادگي بايد وظيفه خودش بداندحال طرف مقابلش را خوب كند، با سختي‌هاي زندگي با او كنار بيايد و با غم و اندوهش ناراحت شود و با مشكلاتش زندگي كند. در حقيقت هر كسي وظيفه دارد مهارت زندگي در كنار همسرش را پيدا كند.

بايد بدانيد: دوران ازدواج با دوران نامزدي متفاوت است

براي اينكه بتوانيم نگاه درستي به ازدواج داشته باشيم بايد درست سؤال كنيم تابه جواب درستي هم برسيم. گاهي حتي يك مقايسه غلط ما را به نتيجه اشتباهي مي‌رساند. مقايسه شرايط دوران نامزدي با زندگي زناشويي مقايسه درستي نيست زيرا اين دو مقوله با هم متفاوتند. درست است كه همان 2‌فردي كه قبلا نامزد بوده‌اند، حالا ازدواج كرده‌اند اما فراموش نكنيد اين بار با مفهوم متفاوتي در كنار هم هستند و چون متفاوت است، دليل نمي‌شودكه خوب نباشد. شما در دوران ازدواج شريك جزء به جزء زندگي همسرتان شده‌ايد و اخم و غم و ناراحتي و عصبانيت و خوشحالي و حالات روحي فردي و اجتماعي او را با تمام وجود لمس مي‌كنيد. اما قطعا دوران نامزدي اينگونه نيست و همه‌‌چيز به‌اصطلاح كت و شلواري و شسته و رفته است.

منطقي باشيد: توقعات درستي داشته باشيد

ما بايد انتظار درستي از ازدواج داشته باشيم و فكر نكنيم كه قرار است وارد بهشتي شويم كه هيچ مشكلي در آن وجود ندارد. ازدواج، اشتغال، مهاجرت، تغيير شغل و بچه‌دار شدن تصميمات مهم زندگي هستند كه در كنار كاركردهاي بسيار ارزشمند، مثل هر كار ديگري سختي‌هاي خاص خود را دارند و بايد با آگاهي از وجود اين سختي‌ها اقدام به انجام آنها كنيم، در غيراين صورت خيلي زود سرخورده و نااميد مي‌شويم. اما پذيرش آن به‌مراتب بهتر از گير افتادن ما در توقعات بيجا و سقوط در دره‌هاي ناآگاهي است. اشتباه بسياري افراد اين است كه فكر مي‌كنند ازدواج خوب، حاصل‌جمع مرد خوب و امكانات خوب به اضافه زن خوب و فهم خوب است؛ درصورتي كه اين پيش‌فرض هميشه درست نيست. ازدواج خوب يعني حاصل جمع زن و مردي با امكانات معمولي كه آمادگي ساختن يك ازدواج خوب را دارند. البته به‌خصوص در ابتداي زندگي مشترك كه افراد مهارت كم و آگاهي اندكي نسبت به خصوصيات هم دارند احتمالا روزهاي سختي هم در پيش خواهيد داشت كه نبايد بترسيد و هرگز با دعواهاي متناوب سال‌هاي اول فكر نكنيد شكست خورده‌ايد بلكه بدانيد در واقع اين ماهيت ازدواج است. متأسفانه بسياري از افراد حاضر نيستند كمترين سختي و ناامني را تجربه كنند و گاهي با پيش آمدن نخستين دعواها به فكر جدايي مي‌افتند، تحمل سختي‌ها را ندارند و درست در نقطه‌اي كه ازدواج مي‌تواند به رشد و آگاهي ختم شود، به آن خاتمه مي‌دهند.

آماده باشيد: تغييرات را بپذيريد

با شروع زندگي مشترك از يك مرحله به مرحله ديگري وارد مي‌شويم كه اين تغيير براي رشد و پيشرفت يك رابطه لازم است. همانگونه كه شايد قيافه يك شخص در دوران كودكي بامزه‌تر و دوست داشتني‌تر باشد و در بزرگسالي به‌نظر متفاوت يا خشن‌تر برسد، شكل و ظاهر يك رابطه نيز تغيير مي‌كند و نمي‌توانيم انتظار داشته باشيم روابط به همان شكل و اندازه و هيجان ابتداي آشنايي باقي بماند چون دوست داشتني‌تر و قشنگ‌تر به‌نظر مي‌رسيده! در واقع بايد بدانيم كه اين تغيير به نفع ماست چون اصلا اين اندازه از شور و هيجان براي پيشرفت يك رابطه و ورود آن به مرحله‌اي ديگر كه باعث رشد و تكامل بيشتر مي‌شود نه تنها الزامي نيست بلكه گاهي مانع هم هست. پس تغييرات را بپذيريد و با آن كنار بياييد و اجازه بدهيد رابطه همسر‌تان به شكل طبيعي رشد كند.

اصلا مي‌دانيد: ازدواج خوب كتاب آشپزي نيست!

بعضي زوج‌ها دوست دارند با دستورالعمل‌هاي سريع براي بهبود رابطه خود در ازدواج خيلي زود به نتيجه برسند. آمار هم نشان مي‌دهند يك سوم از طلاق‌هاي شهرهاي بزرگ ايران در سال اول زندگي اتفاق مي‌افتد؛ يعني افراد صبر و تحمل كافي براي رسيدن به نتيجه بهتر را ندارند و نمي‌توانند به يكديگر فرصت دهند. فراموش نكنيم ازدواج خوب مثل دستور تهيه غذا در كتاب‌هاي آشپزي نيست كه مثلا بتوان گفت با 10گرم عشق و 10گرم صميميت و… تهيه مي‌شود! همانگونه كه براي داشتن يك غذاي خوب، تنها در اختيار داشتن مواد خوب كافي نيست و بايد زمان گذاشت و روش تهيه آن را بلد بود، براي داشتن يك ارتباط موفق هم بايد از چگونگي برقراري ارتباط آگاه بود؛ در ضمن صبور بود و سازگار.

جان كلام: از ازدواجتان مراقبت كنيد

همانطور كه براي حفظ هر چيز باارزشي بايد براي آن زمان و انرژي گذاشت براي حفظ ازدواج نيز بايد به آن توجه كرد؛ مانند گلي كه اگر بخواهيم پژمرده نشود بايد بدانيم چطور بايد از آن مراقبت كنيم. اگر مي‌خواهيد از روزمرگي‌هاي رايج زندگي فاصله بگيريد بيشتر به يكديگر توجه كنيد؛يعني با هم به سفر برويد و بيشتر با خانواده‌هاي يكديگر معاشرت كنيد چون باعث افزايش نشاط شما مي‌شود. ضمن اينكه بسياري از ازدواج‌هاي موفق با حمايت و تأييد خانواده‌ها شكل گرفته‌اند.

در مجموع فراموش نكنيد كه مي‌توان ازدواج خوبي داشت و آن را حفظ كرد؛ مشروط بر آنكه آن را ساخت و مراقب دخالت بي‌مورد ديگران يا اشتباهات خودمان باشيم.

اصلا از پاداش‌هاي واقعي ازدواج خبر داريد؟

دكتر عليرضا شيري بر اين چند نكته‌اي كه مي‌بينيد تأكيد زيادي دارد. او مي‌گويد ازدواج پاداش‌هايي دارد كه خيلي از ما آنها را نمي‌بينيم.

1- يكي از دستاوردهاي مهم ازدواج كه كمتر به آن توجه مي‌شود رشد رواني است؛ يعني فرد مقابل مانند آيينه‌اي است كه مي‌تواند شما را با خصوصيات واقعي‌تان بيشتر آشنا كند. گاهي در زندگي زناشويي است كه متوجه خودخواهي‌هاي وجودتان مي‌شويد، درصورتي كه قبلا از آن خبر نداشتيد. نخستين بار زماني مي‌فهميد موفق شده‌ايد كه با خودخواهي‌ها يا هر صفات آزار‌دهنده ديگر خود مقابله كنيد. در اين صورت در رابطه با طرف مقابل مي‌توانيد انعطاف و نرمش بيشتري داشته باشيد. فرد موفق طوري رفتار مي‌كند كه 2 طرف بتوانند برنده شوند. اينطور نيست كه يكي در رابطه هميشه درست بگويد و ديگري هميشه در حال جبران مافات باشد. رابطه موفق هم رابطه‌اي است كه 2 طرف احساس موفقيت مي‌كنند. هيچ‌چيزي به اندازه ازدواج نمي‌تواند اين امكان رشد رواني را فراهم كند؛ همانگونه كه مطالعات نيز آن را تأييد مي‌كنند.

2- خود پديده ازدواج باعث رشد رواني شما مي‌شود نه الزاما همسرتان و اگر فكر مي‌كنيد كه فقط همسرتان به تنهايي باعث رشد شما شده، اشتباه مي‌كنيد چون در اين صورت هنوز دچار «عقده مادر» هستيد كه فكر مي‌كنيد عوامل يا افراد از بيرون مي‌توانند شما را كنترل كنند يا حال شما را تغيير دهند. فراموش نكنيد هيچ‌كس نمي‌تواند حال شما را عوض كند مگر اينكه خودتان بخواهيد.

3- ازدواج جزو تصميم‌هاي بزرگ زندگي است و به همان ميزان كه سخت به‌نظر مي‌رسد باعث« رشد رواني» مي‌شود؛ يعني وجه رشددهنده ازدواج عامل بسيار مهمي است كه گاهي توجهي به آن نمي‌شود. اگر شما چند سال هم دوران نامزدي را تجربه كنيد، هيچ وقت نمي‌توانيد به اندازه يك سال زندگي زناشويي رشد پيدا كنيد. اما چه عاملي باعث اين رشد مي‌شود؛تعهد بر ترك نكردن بازي، شكيبايي و تحمل و تاب آوري.

4- امنيت جنسي و فرزنددار شدن نيز از پاداش‌هاي بي‌رقيب ازدواج و از نعمات اين دوران است كه هيچ جايگزيني براي آن نيست؛ پس كلا قدردان رابطه‌تان با همسرتان باشيد.

منبع: همشهری آنلاین

 

زندگی جدید

ليست صفحات

تعداد صفحات : 93

آمار

آمار بازدیدآمار بازدید
بازدید ماه : 6,329
بازدید سال : 410,103
امروز : جمعه 28 دی 1397

مطالب پیشنهادی