close
تبلیغات در اینترنت
زندگی,جدید,زندگی نامه
برای سفارش تبلیغات کلیک کنید
برای سفارش تبلیغات کلیک کنید
برای سفارش تبلیغات کلیک کنید

آرشیو

پیوندهای روزانه

آخرین مطالب ارسالی

پربازدید ترین مطالب سایت

هرگونه هیجان برای‌تان پیامی در خود دارد، و این پیامی مهم است.احساس خشم و عصبانیت اصلا خوب نیست. خشم باعث می‌شود ضربان قلب‌مان تندتر شود و کف دست‌مان عرق کند. باعث می‌شود احساس ترس و اضطراب کنیم.

در بیش‌تر جوامع امروزی، آدم‌ها بر اساس "‌اصل لذت و آرامش‌” زندگی می‌کنند – انسان به طور غریزی به دنبال احساسات و تجربیات مثبت است و از درد دوری می‌کند. اگر از تجربه‌ کردن یک احساس خوش‌مان نمی‌آید، سعی می‌کنیم از آن خلاص شویم. این حسِ نیاز شدید به فرو بردن خشم – یا فوران آن به شکل ابراز خشم شدید – به هیچ وجه برای‌مان خوب نیست.

ولی آیا این ناراحتی هیجانی برای‌مان مفید است؟

بیش‌تر آدم‌ها عصبانیت را در سطوح مختلف ناراحت‌کننده و ناخوشایند می‌دانند: علاوه بر حس جسمانی ناخوشایند که به دلیل عصبانیت خودمان تجربه می‌کنیم، خشم دیگران نیز باعث آزردگی‌مان می‌شود. گاهی اوقات فکر می‌کنیم آدم‌های دیگر از ما عصبانی هستند، با این‌که حتی هیچ نشانی از عصبانیت وجود ندارد. اگر شخصی واقعا از ما عصبانی باشد، بعضی وقت‌ها برای آن‌که ناراحتی‌مان را تسکین دهیم یا تهدید را خنثی کنیم، به خودمان دروغ می‌گوییم، یا خودمان را فریب می‌دهیم، یا حتی به کارهایی بدتر دست می‌زنیم.

خشم درون خودمان نیز می‌تواند عذاب‌آور و ناراحت‌کننده باشد. بعضی وقت‌ها نسبت به فرزندان‌مان آن‌چنان احساس عصبانیت می‌کنیم که برای‌مان ناراحت‌کننده است و باعث می‌شود به کاری دست بزنیم که بعد از آن احساس گناه کنیم. گاهی وقت‌ها عصبانیت آن‌قدر عذاب‌آور است که به شکلی باورنکردنی کنار آمدن با این احساس برای‌مان دشوار است – برای آن‌که بتوانیم حواس‌مان را متمرکز کنیم و عوامل انحرافی را از خود دور کنیم، باید احساسات و هیجان‌های‌مان را بررسی کنیم، و دریابیم که این خشم چه حقایقی را می‌توانید برای‌مان آشکار کند؟

با وجود این، احساس خشم تجربه‌ای بسیار مهم است و می‌تواند حقایقی فراوان از احوالات‌مان را آشکار کند، از این رو نباید آن را پس زد یا پنهان کرد.

خشم باعث ناراحتی‌مان می‌شود. به عبارتی بهتر باید گفت، خشم با این روش سعی می‌کند توجه‌مان را به خود جلب کند – و ما نیاز داریم به آن توجه کنیم. هر یک از هیجان‌های‌مان از جمله عصبانیت، نقشی مهم در زندگی‌مان ایفا می‌کنند؛ زیرا اطلاعاتی فراوان و مهم از آنها به‌دست می‌آید. برای آن‌که بتوانیم هیجان‌های‌مان را کامل و به شکلی مفید و خردمندانه تجربه کنیم، باید یاد بگیریم چگونه ناراحتی و سختی را تجربه کنیم. بدون سختی و ناراحتی، هیچ‌گونه تغییر و پیشرفتی اتفاق نمی‌افتد.

در ادامه چهار دلیل برای‌تان ارائه می‌کنیم که چرا ناراحتی هیجانی برای‌تان مفید است:

۱. خشم کمک‌تان می‌کند نیازهای‌تان را برآورده کنید

چگونه می‌توانید به نیازهای‌تان پی ببرید. به خشم‌تان گوش دهید. وقتی پس از یک روز طولانی و سخت از سر کار به خانه بر می‌شد و همسرتان – که یک روز آرام را سپری کرده است – از شما می‌خواهد برای خانه خرید کنید و شام بپزید، اگر در این هنگام، احساس می‌کنید درون‌تان آتشی افروخته شده است، نشان می‌دهد بیش از حد به خودتان فشار می‌آورید و کم‌تر به خود می‌رسید و لازم است همسرتان در این مورد به شما کمک کند.

۲. خشم کمک‌تان می‌کند حد و مرزتان را بشناسید

آیا هر وقت که پدر و مادرتان را می‌بینید، از ترس آن‌که مدام از شما بپرسند چه وقت به دنبال شغلی بهتر می‌شد، عروسی زیبا برای‌شان می‌آورید، بچه‌دار می‌شوید، یا صاحب فرزند دوم می‌شوید، احساس می‌کنید دل‌تان به هم می‌پیچد؟ این مسئله به خوبی نشان می‌دهد شما باید در موارد مختلف حد و مرز تعیین کنید. وقت آن رسیده است که به زبان بیایید و بگویید: "‌لطفا امروز/امسال/ و تا ابد در مورد شغلم/عشقم/زندگی‌ام/برنامه‌ی تولیدمثل‌ام هرگز از من سوال نپرسید.‌”

۳. خشم کمک‌تان می‌کند کارها را تا انتها انجام دهید

آیا از این‌ مسئله ناراحت هستید که رییس‌تان هیچ‌وقت سخت‌کوشی‌تان را تحسین نمی‌کند؟ از این خشم و عصبانیت استفاده کنید تا شما را به سمت شغلی رضایت‌بخش و ارزشمندتر سوق دهد. آیا از این‌که در کشورتان ناعدالتی و نابرابری جنسی وجود دارد، یا مستمری بازنشستگان پایین است، به شدت عصبانی‌تان هستید؟ همین عصبانیت به شما انگیزه می‌دهد تا سعی کنید حرف‌های‌تان را به دولت منتقل و کشورتان را اصلاح کنید.

۴. خشم روابط را مستحکم می‌کند

من مشاور ازدواج و خانواده هستم، و در سراسر کشورم کلاس‌های مدیریت خشم برگزار می‌کنم. یکی از بدترین چیزهایی که از زبان بیماران‌ام می‌شنوم این است که "من هیچ‌وقت با همسرم مشاجره نمی‌کنم.‌” این رفتار اصلا خوب نیست زیرا خشم و عصبانیت رابطه‌ را مستحکم‌تر می‌کند. 

از طریق همین مشاجرات و اختلافات می‌توانید طرف مقابل‌تان را حقیقتا بشناسید، و نیازها و حد و مرزهای‌شان را متوجه شوید. برابری و عدالت در یک رابطه به این معنا است که باید کارها را با یکدیگر انجام دهید، با یکدیگر مصالحه کنید، و مسائل را از دیدگاه یکدیگر نیز مشاهده کنید.

وقتی از خشم خودتان یا عصبانیت دیگران می‌ترسید، دچار رکود و انفعال می‌شوید – از آدم‌ها و تجربه‌هایی که باعث ایجاد هیجان‌های نامطلوب و ناخوشایند می‌شوند، دوری می‌کنید.

آیا ناراحتی هیجانی برای‌تان مفید است؟ پاسخ این پرسش قطعا مثبت است! و تا وقتی که یاد نگیرید چگونه مدبرانه با خشم‌تان کنار بیایید و به آن گوش فرا دهید، هم‌چنان این احساس باعث ناراحتی‌تان می‌شود – و هرگز نمی‌توانید از مزایای‌اش بهره‌مند شوید. و این‌گونه، فواید این هیجان مفید و فوق‌العاده را از بین می‌برید.

منبع: بازده

 

زندگی جدید

 

افسردگی در زمانی بسیار مخرب می باشد که بدون درمان رها شده باشد از اینرو منتظر نمانید و امیدوار باشید که نشانه های آزار دهنده رفع خواهند شد . اگر شما شک دارید که کودکتان افسرده می باشد ، نگرانی هایتان را در مورد عشق و در روش بدون قضاوت افزایش دهید . حتی اگر شما مطمئن نیستید که افسردگی مشکل نوجوان است، رفتار های مشکل دار و برخی هیجاناتی که شما می بینید، نشانه های مشکل می باشند که بایستی مورد رسیدگی قرار گیرند .

با نوجوانتان سر گفتگو را بازکنید تابدانند چه نشانه افسردگی مد نظر شماست و چرا شما را نگران می کند. سپس از فرزندتان بخواهید تا آنچه را انجام می دهند با شما به اشتراک بگذارند – و برای شنیدن صادقانه صحبت ها اماده و مشتاق باشید. از پاسخ دادن به سئوالات زیاد طفره نروید اما نشان دهید که شما آماده هستید و قصد دارید تا هر نوع پشتیبانی که انها نیاز دارند را فراهم می کنید .

توصیه های برقراری ارتباط با نوجوان افسرده

کمتر حرف بزنید و بیشتر گوش دهید . زمانی که نوجوانتان شروع به صحبت میکند از هر گونه قضاوت و انقتاد بپرهیزید. چیز مهم این است که فرزندتان در حال برقراری ارتباط می باشد .
مهربان اما سمج باشید. اگر آنها برای بار اول به شما جواب ندادند به راحتی موضوع را رها نکنید. صحبت در مورد افسردگی می تواند برای نوجوانان بسیار سخت باشد. حتی اگر آنها بخواهند ، آنها ممکن است هنگام بیان آنچه حس می کنند، زمان سختی را سپری کنند. به ارامش فرزند خود احترام بگذارید در حالیکه هنوز خود را نگران و مشتاق نشان می دهید.
برای احساساتشان ارزش قایل شوید. سعی نکنید تا به نوجوان بگویید از حالت افسردگیبیرون بیاید، حتی اگر احساسات یا نگرانی هایشان احمقانه یا غیر منطقی به نظر می رسد. تلاش های خوش نیت برای توضیح اینکه "همه چیز انقدرها هم بد نیست” این پیام را می رساند که شما احساساتش را جدی نمی گیرید. برای این که احساس آنها  درک گردند و مورد پشتیبانی قرار گیرد ، درک ساده ناراحتی ها و احساساتشان می تواند به انها نشان دهد که درک و حمایت می شوند.
به نیروی خود اعتماد کنید . اگر فرزندتان مدعی است که مسئله نبوده اما توضیحی برای علت رفتار افسرده ندارد، شما بایستی به غرایزتان اعتماد کنید . اگر نوجوانتان تمایلی برای گفتگو با شما ندارد، سپردن این کار به شخص ثالث مورد اعتماد را مورد بررسی قرار دهید : مشاور مدرسه ، معلم برگزیده یا کارشناس خبره بهداشت روانی . چیز مهم این است تا آنها با یک نفر صحبت کنند.
توصیه دوم برای کمک به نوجوان افسرده : تشویق برای ارتباط اجتماعی

نوجوانان افسرده تمایل دارند تا از دوستان و فعالیت هایشان کنار بکشند که قبلا از انها لذت می بردند . اما انزواء تنها افسردگی را بدتر می سازد از اینرو هر آنچه می توانید انجام دهید تا به نوجوانتان برای برقراری ارتباط مجدد کمک کنید .

زمان برای گفتگوه مستقیم را در اولویت قرار دهید . هر روز زمانی را برای پیاده روی تخصیص دهید – زمانی که شما در کل برای کودکتان اختصاص می دهید ( بدون حواس پرتی یا چند وظیفه ای ) . اقدام ساده برای ایجاد ارتباط چهره به چهره می تواند نقش بزرگی در کم کردن افسردگی نوجوانتان ایفاء کند.

مبارزه برای تفکیک اجتماعی: هر آنچه شما می توانید انجام دهید تا نوجوانتان را با دیگران وصل کنید . آنهارا تشویق کنید تا با دوستانتان بیرون بروند یا دوستانتان را دعوت کنید. در فعالیت هایی شرکت کنید که با دیگر خانواده ها ارتباط برقرار کنید و به کودکتان فرصت دهید تا با کودکان دیگر ملاقات کنید و ارتباط برقرار نمایید .

کودکتان را در کار ها مشارکت دهید . فعالیت هایی نظیر ورزش ها ، کلوب های بعد از مدرسه یا هنر نظیر رقص یا کلاس موسیقی را پیشنهاد دهید که با علایق و استعداد های کودکانتان جور در می آیند . در حالی که کودکتان ممکن است در ابتدا انگیزه و علاقه نداشته باشد، انها باید شروع کنند احساس بهتر پیدا کنند و اشتیاق خود را کسب کنند.

افزایش انگیزه برای مشارکت داوطلبانه . انجام کارهایی برای دیگران یک تقویت کننده ضد افسردگی و عزت نفس می باشد. به کودکتان کمک کنید تا علت علاقه اش را بفهمد و این کار به آنها حس هدفمندی می دهد . اگر شما برای این کار داوطلب شوید ، همچنین می تواند یک تجربه پیوند خوب باشد .

منبع: مشاوره آنلاین

 

زندگی جدید

شاید شما هم از رفتارهای آدمیان به شگفت آمده باشید. اگر با نظریه تحیلی عاملی`ارک برن` آشنا شوید، خود و دیگران را بهتر درک کرده و می توانید رفتارتان را بهبود بخشید. ضمنا کمتر نسبت به رفتار دیگران متعجب می شوید
 
در این نظریه شخصیت هر فردی از سه بخش تشکیل شده است. ولی در هر فردی یکی از این بخشها غالب هست، لذا بیشتر کارهای فردی از بخش غالب سرچشمه می گیرد. در ادامه به توضیح مفصل این سه بخش شخصیت می پردازیم.

ارک برن می گوید رفتارها، افکار، احساسات و عواطف مختلف انسان از بخش های مختلف شخصیت وی سرچشمه می گیرد.

وی اجزاء شخصیت انسان را به 3 بخش تقسیم می کند.

1 – حالت من کودک child ego stage

2 – حالت من والد parent ego stage

3 – حالت من بالغ ego stage adult

 

1 – حالت من کودک child ego stage

کودک به هنگام به دنیا آمدن، احساس های درونی و نیازهایی دارد که منجر به رفتارهایی در وی می شود. مثلا با گرسنه بودن، می گرید و با تامین بودن، می خندد…. و این حالت در کودکی پایان نمی پذیرد و تا بزرگسالی در افراد مختلف به انحاء مختلفی ادامه می یابد.

این بخش شخصیت بدون هیچ تدبر، فکر یا بررسی جوانب، فقط با احساسات و لذات سر و کار دارد. پیوسته به دنبال لذت جویی و دفع درد و رنج است.

سه خاصیت کلی حالت من کودک عبارت است از:

1 – هرگز از لذت جویی سیر نمی شود.

2 – آینده را نمی بیند.

3 – خواسته اش را به تاخیر نمی اندازد.

احساسات منفی، خلاقیت، کنجکاوی، علاقه به دانستن، اصرار به تجربه کردن و احساس کردن از جمله خصوصیات حالت من است. این بخش از شخصیت فرد را وا می دارد که هر چیزی را شخصا خودش تجربه کند. اصلا خویشتن دار نیست و به عواقب احتمالی رفتارش توجهی ندارد.

تمایلی به رعایت قیود اجتماعی، عرف، مذهب، قانون، تعقل و… ندارد.

 2– حالت من والد

در سالهای اولیه کودکی (مخصوصا 5 سال اول)، باید و نباید های زیادی از طرف والدین به کودکان تحمیل شده یا یاد داده می شود.

این مجموعه عظیم از وقایع خارجی و تحمیلی غیر قابل سئوال در حالت من والد کودک ثبت می گردد و در آینده بخشی از شخصیت فرد را تشکیل می دهد.

این بخش شخصیت، مسئول خشک و متعصب کارهای انضباطی فرد، قانون مداری، بایدها و نبایدها در افراد مختلف است. وقتی فردی بدون توجه به احساسات و عواطف، یا بدون توجه به تعقل و منطق به امری مبادرت می کند و یا صحبت می کند و یا دیگران را مجبور به انجام چنین اموری می نماید از این بخش شخصیت خود استفاده می کند.

3 بخش شخصیت در هر فرد وجود دارد ولی مقدار اثر گذاری آنها از فردی به فرد دیگر فرق می کند. همچنین حاکمیت شخصیت در هر فرد ممکن است به عهده یکی از این اجزاء باشد که هر کدام طبیعتا حکومتهای متفاوتی را بنا خواهند گذاشت. پس شخصیت افراد متفاوت خواهد شد.

شاید شما کسانی را دیده باشید که برای آنها زندگی کار است و کار است و کار. و یا کسانی را دیده باشید که بسیار سخت گیر و منضبط هستند به مانند یک نیروی نظامی مقید به تریبت و توالی خاصی هستند و هیچ انعطافی را در زندگی نمی پذیرند.این افراد باید سر ساعت خاصی بیدار شوند یا به رختخواب بروند و استثنائی بر این امر قائل نیستند.اضافه کاری و غرق شدن در کارهای جدی چنان است که تفریح و سرگرمی خانواده، دوستان و فرزندانشان بی اهمیت جلوه می کنند. جلسات متعدد دارند. قرارهای متعدد دارند. در شیوه تربیتی سخت و خشک و متعصب عمل می کنند.دیدن خنده آنها مانند خورشید گرفتگی هر چند سال یکبار در یک زمان کوتاه اتفاق می افتد و البته آن هم روی نظم معین خودش که می توانید رصد کنید.

(فراموش نکنید شخصیتی نداریم که فقط همین یک جزء را داشته باشد ولی شخصیت های زیادی در فرهنگ و جامعه ما هستند که این بخش بر سایر بخشهای شخصیت غلبه داشته و آنها را زیر حکومت خود دارد.)

3 – حالت من بالغ

این بخش شخصیت مخ شخصیت است. در واقع مجموعه ای از احساسات، نگرشها و طرحهای رفتاری خود مختار و مستقل است که فرد را با واقعیتهای موجود تطبیق و هماهنگی می دهد.

این بخش شخصیت است که:

- تجزیه و تحلیل می کند.

- آینده نگری می کند.

- میان احساسات و تعقل فرد تعادل برقرار می کند.

- احتمالاتی را که برای حل و فصل موثر دنیای خارج ضروری هست محاسبه می کند.

- فعالیتهای دو بخش قبلی (کودک و والد) را تنظیم می کند و واسطه عینی شدن میان آنهاست.

در واقع شخصیت کامل انسانی، شخصیتی هست که 3 بخش فوق (کودک – والد – بالغ) توأم به صورت متعادل در آن حضور داشته باشد. لیکن رئیس بخش بالغ باشد و با روشنفکری در جای خود به کودک و در جای خود به والد اهمیت دهد. و شخصیت را با تجزیه و تحلیل متعادل نگه دارد.

سرنخهای شناسایی شخصیت

چه بخشی از شخصیت شما بر شما حاکم است؟

از دید ارک برن شخصیت ما از تعامل 3 جزء مختلف (1– کودک 2– والد 3– بالغ) تشکیل شده است. همچنین توضیح داده شد که خصوصیات هر یک از این 3 بخش چگونه است و اگر هر کدام بر شخصیت یک فرد حاکم شود آن شخص چگونه رفتار می کند، احساس می کند، فکر می کند و یا صحبت می کند.

هر یک از سرنخهای زیر نشان دهنده یکی از بخشهای سه گانه شخصیت است:

 1 – جزء کودک

الف) سرنخهای کلامی:

- کاشکه

- دلم می خواد

- نمی دونم

- می خوام

- به من چه

- شاید وقتی که… ( بزرگتر شدم، قبول شدم، مدر ک گرفتم، …..)

- نگاه کن چه کار کردم …( گزارشم را ببین، ماشینم را ببین، لباسم را ببین، کارم رو ببیین و…)

- صفات تفصیلی (مثل بهتر، بهترین، بزرگتر، بزرگترین ….)

مثالی در زیر که همه سرنخهای کلامی از جزء کودک شخصیت ناشی می شود:

کاش پارسال این زمین را خریده بودم.

دلم می خواد بهترین فرزند را داشته باشم.

نمی دونم چطور باید حرفهایم را به بعضی ها بفهمانم.

شاید وقتی تجربه دار بشم بتونم.

در گزارش من، بهترین، پرمحتواترین و… مطالب را خواهی یافت.

ب ) سرنخهای جسمانی

- غش غش خندیدن

- وول خوردن

- شعف

- چشم پائین انداختن

- کج خلقی

- جیغ

- ناله

- چشم گرداندن

- شانه بالا انداختن

- لج کردن

- قهر کردن

- سر به سر گذاشتن

- رجز خواندن

(بررسی کنید چه مقدار از نظر کیفی و کمی این سرنخها کلامی و جسمانی در شما و اطرافیانتان وجود دارد. آیا این سرنخها در شما یا آنها غالب نیست؟)

 2 – جزء والد

الف) سرنخهای کلامی:

- دیگه نمی تونم

- جونم به لب رسیده

- گوش کن، همیشه هم یادت باشه

- قیودی مثل: هرگز، همیشه، هیچ وقت

- آخه چند دفعه بهت بگم

- می خوام ته و توی این موضوع را در آورم، برای اولین و آخرین بار

- بیشتر کلمات تنبیه کننده یا تشویق کننده استفاده می کنند مثل: بی شعور، مسخره، بد، نفرت انگیز، وحشتناک ، تنبل، مزخرف، بی خود، طفلک، جرات نمی کنه، خوشگل، نکن، عیب نداره، باز دیگه چه شد، بازم و کلمه های باید و مجبور است.

ب) سر نخهای جسمانی:

- اخمها و چین های پیشانی

- سر تکان دادن

- نگاه ترس آور

- انگشت روی لبها نهادن

- دستها روی سینه گذاشتن

- آه کشیدن

- لبهای در هم فشرده

- انگشت سبابه که اشاره می کند.

کسانی که بخش والد شخصیتشان بر آنها حاکم هست. افراد جدی، خشک، کاری و غیر قابل انعطاف هستند. آنها محکم حرف می زنند و کمتر اهل مشورت هستند. گویا همیشه حق همان است که از دهان آنها در می آید و در این مسئله حتی تردید هم نمی کنند، چه برسد به اینکه بخواهند مشورت دیگران را قبول کنند. بر خلاف دسته اول (کسانی که جزء کودک شخصیت بر آنها حاکم است)، این افراد به جای لذت طلبی، فقط به دنبال واقع نگری، آینده نگری و سخت کوشی هستند. معمولا خانواده این افراد از دستشان کلافه اند.

از تفریح و … در زندگی آنها اثر زیادی به چشم نمی خورد. بکن و نکن ها و دستورات متوالی آنها اطرافیانشان را در فشار می گذارد. گوش شنوای زیادی ندارند. فقط به هدف می اندیشند و هیچ انعطافی را با دیگران نشان نمی دهند.

زندگی تک بعدی آنها، اگر چه بر خلاف گروه اول است ولی چون تک بعدی هست رضایت خودشان و دیگران را به همراه ندارد و آرامش آنها مخدوش است.

خود و اطرافیانتان را از نظر این سرنخها مورد دقت قرار دهید.

3 – سرنخهای جزء بالغ شخصیت:

- کلماتی که نشان دهند تجزیه و تحلیل و بررسی هست. مثل: چرا؟ چه؟ کجا؟ کی؟ چطور؟ چقدر؟ از چه طریق؟

- استفاده از قیودی مثل: تا حدی، احتمالا

- کلماتی که انعطاف فرد را نشان می دهد: به نظر من، من فکر می کنم.

- کلماتی که نشان دهنده تامل و صبر است: تا فردا بررسی می کنم. صبر کنم بیشتر ارزیابی کنم.

 خلاصه و نتیجه گیری:

اگر بخواهید در زندگی لذت ببرید و به آرامش برسید باید قسمت بالغ شخصیتتان بر شما حکومت کند. (البته منظور این نیست که دو بخش کودک و والدتان از بین بروند.)

در واقع این جزء بالغ است که شما را متعادل می سازد. یعنی تا حدی کودک وجودتان را ارضاء و شاد می کند. ولی نه آنقدر که فرامین والد شخصیت را زیر پا بگذارد و موجب شود پیشرفت و موفقیت و آینده نگری فرد به خطر بیفتد.

قسمت بالغ شخصیت، مخ متفکر و مرکز کنترل شخصیت هست که با تجزیه و آنالیز موقعیت های گوناگون سعی می کند آنها را با درون فرد سازگار کند.

- اگر متعصب هستید

- اگر دائما فقط به فکر لذت بردن هستید و به آینده توجهی ندارید

- اگر فقط به فکر خودتان هستید

- اگر انتقاد پذیر نیستید

- اگر در برابر مشکلات همیشه به شیوه تکراری از یک روش منسوخ استفاده می کنید

بدانید که قسمت بالغ شخصیت تان بر شما حاکم نیست.

از طرف دیگر اگر همیشه فقط با سخت کوشی تان همه را خسته کردید و فقط به دنبال ثروت، قدرت، پیشرفت و علم هستید و هیچ وقتی به خود و اطرافیانتان برای لذت بردن نمی دهید، باز هم بدانید که قسمت بالغ شخصیتان کنترل شما را به عهده ندارد.

حالا با توجه به سرنخهای شخصیت، شما جزء کدام دسته از افرادید؟ و با زندگی چه می کنید؟

منبع: یک دوست

 

زندگی جدید

بسیاری از بچه‌ها عادت دارند بیش از حد به والدین خود بچسبند. تحقیقات نشان می‌دهدچسبیدن کودک به والدین نشانه خوبی است؛ این مسئله نشان می‌دهد که کودک به والدین خود اعتماد کرده و آنها را پناهگاه خود می‌داند و در واقع والدین هم همین را می‌خواهند. با این حال، چسبیدن زیاد کودک می‌تواند باعث درماندگی پدر و مادر شود.

بزرگ کردن یک نوجوان یا جوان تجربه دشواری است، اما کنترل و تحت‌نظر داشتن یک کودک که در هیچ حالتی شما را ترک نمی‌کند به مراتب دشوارتر است. به‌ناگهان تعامل‌های روزانه که قبلا مقوله ساده‌ای بود،‌ به مسئله‌ای سرشار از تشویش تبدیل می‌شود. اگر شما هم کودکی دارید که دائم به شما می‌چسبد و نمی‌توانید تکان بخورید، این مطلب را به شما پیشنهاد می‌کنیم.

۱. عامل  را شناسایی کنید


مطمئنا چسبیدن کودک به شما می‌تواند بی‌دلیل رخ دهد، اما اگر این حرکت کاملا غیرمنتظره رخ داد، احتمالا می‌توانید در این شرایط منبع آن را شناسایی کنید. اما بزرگ‌ترین عامل منفی در این میان چیست؟ تحولات و تغییرات و در شرایطی که تحولات مختلف و مشخصی در کار باشد –مثلا به دنیا آمدن یک خواهر یا برادر جدید یا رفتن به یک خانه جدید– به‌ خاطر داشته باشید که مسئله‌ای که ممکن است برای‌تان کوچک به نظر برسد، برای بچه‌تان مشکل بزرگی خواهد بود.

تحولات ساده و پیش‌پا افتاده که منجر به حرکات نوظهور چسبندگی بچه می‌شوند عبارتند از: عوض کردن مهدکودک یا مدرسه، داشتن پدر و مادری که همیشه در خانه بوده و جز محل کار، به‌جای دیگری نمی‌روند یا پیوستن به یک گروه بازی یا فعالیت جدید. تغییر در روال روزمره به خاطر بیماری یا سفر هم می‌تواند باعث شود که بچه بیشتر به والدینش بچسبد. به‌علاوه، تجربه‌های تکان‌دهنده مانند توفان، آتش‌سوزی یا فرار از سگ ترسناک همسایه هم می‌تواند از عوامل مسبب این مشکل باشد.

۲. ترس‌های کودک را کشف کنید

زمانی که متوجه شدید کودک‌تان عادت کرده مدام به شما بچسبد،‌ باید سعی کنید درباره این مسئله با او صحبت کنید. به هیچ عنوان احساسات یا ترس‌های او را نادیده نگیرید و با شفقت و محبت با او صحبت کنید. به او اطمینان خاطر بدهید که اگر بترسد و به پدر یا مادر نیاز داشته باشد مشکلی پیش نخواهد آمد. سعی کنید از طریق احساساتش، راهکارهایی پیشنهاد بدهید تا به او کمک کند. برای مثال، اگر از این می‌ترسد که به مهد‌کودک جدیدی برود، در ارتباط با برنامه روزانه با او صحبت کرده و به او بگویید که دقیقا چه زمانی به دنبالش می‌روید. سعی کنی حتما به قولی که می‌دهید پایبند باشید و راس زمان مقرر به‌دنبالش بروید تا حس اطمینان را در او تقویت کنید.

۳. برنامه‌هایش را مرور کنید

اگر دچار شک شدید، سعی کنید تا حد امکان سراغ کارها و برنامه‌های کودک‌تان بروید. به عبارت دیگر،‌ اگر دنیای کودک‌تان تغییر کرده، از این مسئله مطمئن شوید که تمام چیزهای دیگر قابل پیش‌بینی هستند. خصوصا اگر این تغییرات مربوط به تغییرات بزرگ زندگی است، این مسئله باعث می‌شود تا بتوانید احساس تشویش او را کمرنگ کنید تا بداند که بسیاری از چیزها مثل قبل بوده و تغییری نیافته است.

۴. راغب و مشتاق باشید

وقتی یک کودک به ناگهان تبدیل به هیولای چسبنده‌ای می‌شود، این خود نشانه‌ای از رابطه‌ای سالم است، نکته مهم اینجاست که به هیچ عنوان او را تنبیه نکنید یا شدیدا به او ضدحال نزنید. این مسئله می‌تواند برای والدینی که بچه‌های‌شان تقریبا رفتار مستقل و آزادی دارند دشوار باشد، اما بهتر است نسبت به رفتارهایی که طی آن کودک زیاد به شما نمی‌چسبد، ‌سختگیری به خرج ندهید و در عین حال سعی کنید محدودیت‌های سفت و سخت هم برایش قائل شوید.

5. محدودیت‌هایی برایش قائل شوید

در شرایطی که به وضوح دوست دارید کودک‌تان درک کند که نیاز به پدر و مادر، کاملا عادی بوده یا تشویش داشتن نسبت به تغییرات یا ترسیدن به خاطر ریسک قرار گرفتن در یک موقعیت جدید امری طبیعی است، باید سعی کنید محدودیت‌هایی هم برای او قائل شوید. بهتر است از این مسئله اطمینان حاصل کنید و به کودک‌تان بگویید که محدودیت چیست. در برخی مواقع برای والدین زمانی که کودک چسبنده خود را به مهدکودک می‌سپارند، «جیم شدن» کار ساده‌تری خواهد بود. متاسفانه، این مسئله می‌تواند باعث شود که رفتار کودک بدتر از قبل شود؛ چراکه موقعیت فعلی برای او،‌ غیرقابل ‌پیش‌بینی‌تر از قبل شده است. سعی کنید مثلا تایمر ساعت را روی پنج دقیقه تنظیم کنید و وقتی زنگ خورد، به او بفهمانید که وقت آن است که بروید.

۶. چقدر به استقلال او احترام می‌گذارید؟

وقتی این رفتار کودک‌تان فروکش کرد، به رفتارهای او در قبال داشتن شخصیتی مستقل احترام بگذارید و او را به این کار تشویق کرده و اصلا تنبیه‌اش نکنید. هیچ‌وقت ترس‌ها و احساساتش را به سخره نگیرید و بگذارید خیالش از این مسئله راحت شود که بی چون و چرا دوستش دارید.

منبع: سیب سبز

 

زندگی جدید

شاید شما هم با این موقعیت برخورد کرده باشید که کودک شما کار اشتباهی را انجام دهد و بعد چون کسی شاهد آن نبوده از قبول مسوولیت کاری که کرده شانه خالی کند و حتی به دروغ بگوید که آن را انجام نداده است. خیلی از مواقع والدین مطمئن هستند که کودک‌شان مقصر موضوع یا فاعل کار اشتباه است اما وقتی با دروغگویی و انکار او مواجه می‌شوند درمی‌مانند که چه رفتاری در این شرایط مناسب است؟ آیا باید کودک را هم به خاطر دروغگویی و هم به خاطر کار زشتش تنبیه کرد؟ آیا بهتر است که کودک را وادار به اعتراف کنید تا دروغگویی برای او تبدیل به یک عادت نشود؟ از چه راهی می‌توان به این نتیجه رسید؟

پرسش‌های‌مان را با دکتر مهراندخت پورشایگان، روانشناس کودک و نوجوان در میان می‌گذاریم و او توضیح می‌دهد: ابتدا بگذارید این موضوع را تذکر بدهم که وظیفه هر پدرومادری آموزش کودک است و نه تنبیه او. ابزارهای تنبیه و تشویق باید در راستای آموزشکودک به کار گرفته شود نه در جهت تلافی کار بد کودک و دروغگویی او. پس در وهله اول شما باید سعی کنید که کودک را متوجه دروغگویی خود بکنید و به او توضیح دهید که دروغگویی زشتی کار او را دوچندان می‌کند. 

این روانشناس کودک و نوجوان در ادامه می‌گوید: اگر کودک شما به کاری که انجام داده است اعتراف نمی‌کند و دروغ می‌گوید نباید با روش‌های اشتباه او را وادار به اعتراف کنید. به عنوان مثال، برخی از والدین برای اینکه از انجام کار اشتباه توسط کودک خود مطمئن شوند، اعتماد او را جلب کرده و به او احساس در امان بودن می‌دهند و می‌گویند: «اگر فلان کار را انجام داده‌ای ایرادی ندارد…» تا کودک به کار اشتباه خود اعتراف کند. اما این روش نادرستی برای اعتراف گرفتن از کودک است. زیرا در اغلب موارد والدین سر قولی که داده‌اند، باقی نمی‌مانند و به محض اینکه کودک به کار اشتباه خود اعتراف می‌کند او را تنبیه و مجازات می‌کنند. این موضوع اعتماد کودک را نسبت به والدین خدشه‌دار می‌کند و باعث منزوی‌شدن و پنهان‌کاری کودک می‌شود. از طرف دیگر اگر هم والدین بخواهند به حرفی که زده‌اند وفادار بمانند و واقعا انجام آن کار اشتباه را بدون ایراد و اشکال بدانند تکرار آن عمل نادرست برای کودک بی‌تفاوت می‌شود. 

چون پیش از این والدین به او اطمینان داده‌اند که انجام آن کار ایرادی ندارد و تنها باید به انجام آن اعتراف کند. این شیوه باعث می‌شود که کودک خونسردانه کار اشتباهش را تکرار کند. پورشایگان به روش درست اشاره می‌کند و می‌گوید: والدین باید در انتخاب کلمات در صحبت با کودک دقت کنند! به جای جمله قبلی ما می‌توانیم بگوییم چون عمدا این کار اشتباه را انجام ندادی و متوجه ضررهای کاری که کردی، نبودی تو را می‌بخشیم و بعد از اینکه کودک به کار خودش اعتراف کرد می‌توانید از او بخواهید که دفعه بعد این کار را تکرار نکند چون این زیان‌ها را دارد و برایش در مورد ناراحتی و ضرری که این کار برای خودش یا اطرافیان ایجاد می‌کند، توضیح دهید. 

مهراندخت پورشایگان، روانشناس کودک و نوجوان در ادامه درباره علت دروغگویی کودک توضیح می‌دهد و می‌گوید: وقتی کودک از قبول اشتباهش سر باز می‌زند و به اصطلاح زیر بار نمی‌رود که دروغ گفته و فلان کار را انجام داده و بعد منکر شده است به این علت است که می‌خواهد عزت نفسش را حفظ کند. در واقع کودک نگران اعتباری است که نزد پدرومادر یا اطرافیان دارد و نمی‌خواهد جلوی آنها خرد شود. تحسین دیگران و برداشتی که از کودک دارند که تو بچه خوبی هستی… یا خیلی باهوشی و… باعث می‌شود کودک برای خودش یک جایگاه را در ذهن اطرافیان تصور کند که با برملاشدن اشتباهش این جایگاه ممکن است به کلی فرو بریزد.

کودک نگران این است که ارزشش در نزد پدرومادر کم شود و به همین دلیل دروغ می‌گوید. این مساله از این جهت اهمیت دارد که در مقابل اشتباهات یا کاستی‌های کودک ارزش و اعتبار او را زیر سوال نبریم و در مقابل اشتباهات او واکنش شدید نشان ندهیم. مثل اینکه بگوییم دیگر به تو اعتماد ندارم که دروغ گفتی یا اینکه دیگر دوستت ندارم… این جملات اشتباه است و احساس پنهان‌کاری و دروغ را در کودک تقویت می‌کند. 

این روانشناس در نهایت تاکید می‌کند: به جای این برخوردها بهتر است به او بگوییم که تو پسر یا دختر خیلی خوبی هستی و ما دوستت داریم اما اگر به این کار اشتباه ادامه بدهی این ضررها را برای تو و بقیه دارد و به او یاد بدهیم که اگر اشتباهی انجام دادی اما حقیقت را گفتی و به کارت اعتراف کردی ما زودتر تو را می‌بخشیم تا اینکه اصلا نگویی. با این روش کودک احساس امنیت و آرامش بیشتری می‌کند و احساس بی‌ارزشی و طرد شدن به او دست نمی‌دهد.

منبع: دکتر سلام

 

زندگی جدید

ليست صفحات

تعداد صفحات : 132

آمار

آمار بازدیدآمار بازدید
بازدید ماه : 3,552
بازدید سال : 391,860
امروز : چهارشنبه 30 آبان 1397

مطالب پیشنهادی