close
تبلیغات در اینترنت
زندگی,جدید,زندگی نامه
برای سفارش تبلیغات کلیک کنید
برای سفارش تبلیغات کلیک کنید
برای سفارش تبلیغات کلیک کنید

آرشیو

پیوندهای روزانه

آخرین مطالب ارسالی

پربازدید ترین مطالب سایت

چشم هایتان را ببندید؛ کمی صبر کنید تا سر و کله اش پیدا شود؛ ذهنتان را از اتفاق های ناخوشایند امروز وکارهای تلنبار شده فردایتان خالی کنید؛ نفس عمیق بکشید و بگذارید سراغتان بیاید. می بینید؟ بدون آن که دنبالش بگردید خودش را به ذهنتان رسانده، رویایی که گهگاه در روزهای آرام زندگیتان سراغ شما می آید، باز هم آمده تا ذهن و تن خسته تان را به دنیایی که دست نیافتنی جلوه می کند ببرد؛ اما صبر کنید! چرا دست نیافتنی؟ رویاهایی که فکر می کنید رسیدن به آن ها نه کار شماست و نه کار فرد دیگری، می توانند به واقعیت زندگیتان تبدیل شوند.
 کافی است بعد از دیدنشان چشم هایتان را باز کنید و با تکنیک هایی که به شما معرفی می کنیم، دنبالشان کنید.

ببافیدش:

همه چیز از ذهنتان شروع و بعد به واقعیت تبدیل می شود. حالا که این واقعیت را می دانید، به قوه تخیلتان پر و بال داده و اجازه دهید رویا ببافد. دوست دارید کجای این دنیا بایستید؟ دوست دارید چه کسی باشید؟ کنار چه کسی بایستید و چطور زندگی کنید؟ تا زمانی که جوابی برای این سوال ها نداشته باشید، هیچ تغییر قابل توجهی در زندگی تان اتفاق نمی افتد.

باور کنید:

رویایی که به ذهن شما پا می گذارد، باید آن قدر بزرگ باشد که ارزش انتظار و دویدن برای رسیدن را داشته باشد. وقتی رویایی را در ذهنتان می بافید، باید قبل از این که قدمی به سمتش بردارید از خود بپرسید «که چی؟»، «وقتی به رویایم رسیدم چه اتفاقی در زندگی ام می افتد؟» اگر پاسخی که به این سوال ها می دهید، به جای متوقف کردن رویابافی، ذهنتان را برای پر و بال دادن به آن تشویق می کند، یعنی رویای نابی بافته اید. حالا که ناب بودن رویایتان را باور کرده اید، نیمی از مسیر را برای رسیدن به آن پیموده اید.

ببینیدش:


مسیری که برای رسیدن به رویا در ذهنتان دارید را کنار بگذارید و تصور کنید همه چیز اتفاق افتاده است. در کوچه رویایتان قدم بزنید؛ کنار آدم رویایی تان بایستید؛ جایزه رویایی تان را در دست بگیرید و پشت میز ریاستی که رویایش را داشته اید بنشینید. رویایتان را خوب مزمزه کنید و ببینید زندگی تان چقدر تغییر کرده است. برای رسیدن به نقطه ای که در ذهنتان مجسم کرده اید، نباید رویا را دور از دسترس و خیالی تصور کنید. شما باید بپذیرید که رویایتان درست توی مشتتان است.

بگوییدش:

بسیاری از رویاها، محقق نمی شوند، چون صاحبانشان آن ها را فقط در ذهنشان نگه می دارند. حالا که باور کرده اید رویایتان توی مشتتان است، باید آدم های دیگر را شریک فکرتان کنید. وقتی درباره رویایتان صحبت می کنید، یک قدم دیگر به باورکردنش نزدیک می شوید. شمایی که با اشتیاق تصویر دوست داشتنی ذهنیتان را با دیگران به اشتراک می گذارید، آن ها را هم به باورکردن رویایتان ملزم می کنید. انگار قرار نیست چرخ این دنیا بدون محقق شدن رویای عزیز شما بچرخد.

برنامه اش را بریزید:

حالا وقت آن است که حرفتان را به عمل دربیاورید. رویای شما در فکرتان متولد شده است؛ اما با ماندن در ذهن شما به زندگیتان راه پیدا نمی کند. پس بنشینید و مسیر رسیدن به آن را طراحی کنید. اول باید یک برنامه کلی و بزرگ را برای مشخص کردن این مسیر تدوین کنید و بعد به جزئیاتش بپردازید. آن قدر در زمان طراحی این مسیر خودتان را سوال پیچ کنید که هیچ ابهامی در برنامه باقی نماند.

جزئیاتی که به عنوان کوچه پس کوچه های این مسیر طراحی شان می کنید، امکان رسیدن به آن را بیشتر می کنند؛ البته برنامه ای که امروز طراحی می کنید تا زمان در دست گرفتن رویایتان بدون تغییر نمی ماند.

مطمئن باشید هرچه پیشتر بروید، نیازها و محدودیت هایتان را بیشتر درک می کنید و مجبور به ویرایش کردن برنامه تان می شوید. تدوین برنامه های بلندمدت، میان مدت و کوتاه مدت می تواند به شما کمک زیادی بکند. برنامه بلندمدتی که تنظیم می کنید، اما مسیر اصلی رسیدن به رویای تان است و برنامه های کوتاه مدت، می توانند انرژی و انگیزه بیشتری برای رسیدن به هدف به شما بدهند.

وقتی در دل برنامه اصلی ده ها مسیر فرعی تعریف کرده اید، به محض عبور از هر کدام از مسیرهای فرعی، از موفقیت کوچکی که به دست آورده اید احساس غرور می کنید و با انگیزه بیشتری به راهتان ادامه می دهید.

عملی اش کنید:

قبل از این که رویایتان را عملی کنید، باید یک فهرست تهیه کنید و موفقیت های کوتاه مدتی را که تعریف کرده اید در آن بنویسید. حالا می توانید بعد از عبور از هر مرحله ای که تعریف کرده اید، به نشانه پیروزی مقابل آن موضوع تیک بزنید و از کوتاه شدن راهی که در پیش دارید احساس غرور و خوشحالی کنید. با احتیاط اما با انگیزه، در مسیری که طراحی کرده اید قدم بگذارید. پیش نیاز وارد شدن به این مسیر، مشخص کردن نیازهایتان است. اگر قرار است در زمینه ای آموزش ببینید، با افرادی ارتباط برقرار کنید یا اینکه تجهیزاتی را فراهم کنید، دست به کار شوید. رویای شما درست در لحظه ای که روی مبل نشسته اید، برآورده نمی‌شود. پس از جا بلند شوید و برای عملی کردنش تلاش کنید.

منبع: همشهری آنلاین

 

زندگی جدید

 کارشناسان به تازگی دلایل اصلی ترس آقایان از رفتن به پزشک، بیمارستان و چک آپ سالیانه را شناسایی کرده‌اند.

در یک نظر سنجی شلوغ بودن مطب پزشک و معطلی در اتاق انتظار، ترس از اشتباهات پزشکی، نگرانی از شنیدن بیماری خطرناک و از دست دادن روحیه، ترس از اندازه گیری وزن و فشار خون، نگرانی از بابت پاسخ دادن به سوالات پزشک و دروغ گویی درباره عادات زندگی، دمای هوای گرم یا سرد در مطب پزشک، ترس از بستری شدن و اقامت کردن شب در بیمارستان به تنهایی و در نهایت ترس از انجام معالجات درمانی سخت و طاقت فرسا به عنوان علل اصلی ترس و فرار مردان از خدمات درمانی معرفی شده‌اند.

براساس آمارها مردان یک سوم کمتر از زنان به پزشک مراجعه می‌کنند و این موضوع باعث بروز انواع بیماری ها، مزمن شدن و مقاومت به درمان آنها و حتی بروز مرگ ناگهانی می شود.

 پایین بودن طول عمر و امید به زندگی مردان به نسبت زنان به مدت 5 سال نیز به همین مسئله مربوط است زیرا زنان در اغلب موارد با کوچکترین مشکل سلامتی به پزشک مراجعه کرده و سلامت آنها بیشتر حفظ می شود.

کارشناسان این هراس از پزشک را در بیش از 2 هزار داوطلب مرد در ایالات متحده بررسی و اعلام کرده‌اند به طور کلی در جهان مردان از مراجعه به پزشک می‌ترسند و این نوعی علل روانی دارد که باید برنامه ریزی دقیق برای رفع آن انجام شود.

مردان در سراسر جهان ساعت‌های طولانی به انجام کارهایی چون تعمیرات، تماشای مسابقات ورزشی و یا مکانیکی خودرو می پردازند اما رفتن نزد دکتر سخت ترین کاری است که انجام می دهند.

کارشناسان به خانواده و اطرافیان این افراد در سراسر جهان توصیه می کنند سلامت همسر، برادر و پسر خود را جدی بگیرند و آنها را به انجام معاینات دوره‌ای توسط پزشک تشویق کنند.

منبع: دکتر سلام

 

زندگی جدید

والدین در مسیر پر دست‌انداز تربیت کودکان با موقعیت‌های مختلفی مواجه می‌شوند که باید در مورد برخورد درست با کودک در آن شرایط مشخص اطلاعات کافی داشته باشند. یکی از این موقعیت‌ها که والدین آن را تجربه می‌کنند مواجهه با دروغگویی کودکان است. درست است که بچه‌ها پاک و بی‌آلایش هستند اما تفاوت بسیاری از کارهای ناپسند و کارهای پسندیده را نمی‌دانند و این وظیفه والدین است که آنها را متوجه این تفاوت‌ها کنند.

اگر بفهمید که کودک‌تان به شما دروغ گفته است، چه می‌کنید؟ چه برخوردی در مقابل دروغگویی کودک به نظر درست می‌آید و برای ترک این عادت چه باید کرد؟ این سوالات را با دکتر  پورشایگان، روانشناس کودک و نوجوان در میان می‌گذاریم و او در پاسخ به ما می‌گوید:

در وهله اول بهتر است به صورت غیرمستقیم با دروغ کودک مواجه شوید. به این صورت که وقتی متوجه دروغگویی او شدید با داستانگویی و طرح حکایت راجع به یک نفر دیگر که دروغ گفته است و این دروغ به ضرر خودش و بقیه تمام شده و برای خودش و اطرافیان دردسر ایجاد کرده است، صحبت کنید و غیرمستقیم به تقبیح دروغگویی و اینکه دروغ گفتن کار خوبی نیست، بپردازید.در حقیقت به در می‌گوییم که دیوار بشنود!

امکان دارد که همین حکایت و داستان باعث شود که وجدان بچه درگیر شود و ابراز پشیمانی کند و عذر بخواهد. در این صورت کار شما هم آسان شده است اما اگر مقاومت کودک زیاد بود یا حتی زیر بار شنیدن داستان و اعتنا کردن به آن نرفت در این حالت نقش والدین ایجاب می‌کند که به طور مستقیم وارد عمل شوند.

در این شرایط پدرومادر باید با کودک مستقیما راجع به کاری که انجام داده و نتایج دروغی که گفته است، صحبت کنند. آنها می‌توانند از کودک بخواهند خودش راجع به احساسی که دروغگویی به او داده حرف بزند و اینکه به نظر خودش این کار چه فواید و مضراتی داشته است. در حقیقت ما با این کار حس نقادانه را در کودک نسبت به خودش فعال می‌کنم تا او خودش را مورد نقد و بررسی قرار دهد. این کار باعث می‌شود که کودک در موقعیت‌های آینده هر جا که بخواهد کای انجام دهد یا دروغی بگوید به عواقب آن فکر کند. مثلا وقتی می‌خواهد کاری انجام دهد که می‌داند والدینش با آن مخالفت دارند به این فکر کند که اگر بعدا از او درباره این کار بپرسند چه جوابی باید بدهد؟ آیا راستش را بگویم یا می‌توانم دروغ بگویم؟ این درگیری باعث می‌شود کنترل رفتاری در کودک به وجود آید و او قبل از هر کاری، خواسته‌هایش را با خود ارزیابی کند و به نتیجه کاری که قصد انجامش را دارد، خوب فکر کند. همانطور که پیش از این نیز گفته بودیم ریشه بیشتر دروغگویی‌های بچه‌ها به این موضوع برمی‌گردد که کودک عادت دارد به تمام خواسته‌هایش برسد و تحمل هیچ مخالفتی را ندارد و ناگزیر با دروغگویی راه رسیدن به خواسته‌اش را هموار می‌کند. در این مورد بهتر است والدین وقتی کنار کودک‌شان هستند درابره مخالفت خود با کار مد نظر او صحبت کنند و دلایل مخالفت را بازگو و آگاهی و بینش فرزند خود را در این مورد افزایش دهند.


این روانشناس کودک و نوجوان راجع به نحوه تنبیه و برخورد با کودک دروغگو توضیح می‌دهد: می‌توانیم خودمان را بی‌تفاوت نشان ندهیم اما باید برخورد ما متناسب با کار کودک باشد. در مورد دروغگویی کودک که خیلی حساس نباشد، شاید یک اخم یا تغییر حالت چهره کافی باشد. اگر بین رفتار ما با کار بدی که کودک کرده تناسب وجود نداشته باشد و به عنوان مثال برای دروغگویی او واکنشی شدید نشان دهیم کودک فکر می‌کند که دیگر پدرومادرش و محبت آنها را به کلی از دست داده است. او با خودش فکر می‌کند که شما دیگر دوستش ندارید و در این دنیا تنها شده است! چنین تفکری باعث می‌شود هیچ سد و مانعی برای کار بد جلوی او نباشد و دچار انزوا و مشکلات دیگر شود.

منبع: نی نی سایت

 

زندگی جدید

پدر یا مادر بودن یکی از سخت‌ترین و در عین‌حال معنادارترین کارهاست. متاسفانه، تصورات متداول در مورد طریقه بزرگ کردن بچه‌هایی مسئولیت‌پذیر ممکن است منجر به ارتباط نادرست و بی‌تاثیر شود. بعضی والدین از روش‌های اجازه دادن استفاده می‌کنند که زبان مستقل و حس تاثیرگذاری را از او می‌گیرد. بعضی والدین هم بیش از اندازه در اجازه دادن‌ها آسان می‌گیرند تاجایی که کودک محدودیت و کنترل فردی را یاد نمی‌گیرد.

تحقیقات نشان می‌دهد که هر دوی این روش‌ها در توانایی کودک برای تعدیل احساسات خود و ایجاد روابط سالم در بزرگسالی اخلال ایجاد می‌کند. بهترین روش تربیتی روشی عادلانه و محترمانه است که هدف آن به جای تسلیم کودک، یادگیری او باشد. شنیدن و احترام گذاشتن به احساسات کودک، دادن حق انتخاب به او و ایجاد محدودیت‌های مشخص و عادلانه درمورد رفتارهای غیرقابل‌قبول، تعادلی سالم ایجاد می‌کند. در این مقاله به شما آموزش می‌دهیم چطور از روش‌های بی‌اثر و بی‌نتیجه برای ارتباط با فرزندانتان اجتناب کنید.

۱. زیاد حرف زدن

وقتی والدین بیش از اندازه به حرف زدن ادامه دهند، بچه‌ها دیگر گوش نمی‌کنند. محققان نشان داده‌اند که مغز انسان فقط می‌تواند در یک زمان چهار تکه اطلاعات یا ایده خاص در حافظه کوتاه‌مدت خود نگه دارد. این میزان برابر با ۳۰ ثانیه یا دو جمله می‌باشد.

نمونه بی‌اثر:

«نمیدونم این ترم برای کلاس والیبال و باله‌ات چه باید بکنیم. مطمئناً نمیتونی هر دوی آنها را بروی چون کلاس والیبالت شنبه، دوشنبه و چهارشنبه ساعت ۴ است که بعد برای آماده شدن برای کلاس باله وقت کافی نداری مگر اینکه وسایل آن کلاس را هم از قبل جمع کنی و با خودت ببری و این یعنی لباس‌هایت باید جمعه شسته شوند….»

ایده‌های مختلف زیادی در این پیام وجود دارد که باعث گیج شدن کودک می‌شود و این باعث می‌شود دیگر به حرف‌های شما گوش ندهد. همچنین، لحن کلی این پیام منفی و مضطربانه است که باعث می‌شود کودک با استرس و تردید واکنش دهد. لازم نیست همه این اطلاعات یکدفعه به کودک داده شود. درعوض آن را به قسمت‌های مختلف تقسیم کنید تا قابل‌هضم‌تر باشد. قبل از اینکه موانع را عنوان کنید، اجازه دهید اول کودک اولویت‌های خود را مطرح کند.

نمونه موثر:

«اگر بخواهی این ترم، هم در کلاس والیبال هم باله شرکت کنی، مجبور می‌شوی که بلافاصله از یکی سر آن یکی بروی. بخاطر همین بهتر است بنشینیم و در این مورد تصمیم بگیریم.»

در این نمونه، مکالمه را به دو جمله محدود کرده‌اید و این باعث می‌شود درک آن برای کودک آسان‌تر باشد. درضمن هدف کلی را هم مطرح می‌کنید و در مرحله بعد تقاضا را مطرح می‌کنید (که بنشینید و درمورد موضوع حرف بزنید). و آخر اینکه میل خود به همکاری و در نظر داشتن نیازهای فرزندتان را نشان می‌دهید.

۲. غر زدن و هشدار دادن زیاد

اکثر والدین با عجله‌های اول صبح برای آماده کردن همه سر موقع، با ناهارها، لباس‌های ورزش، تکالیف امضا‌شده و از این قبیل آشنایی دارند. بچه‌ای که به نظر می‌رسد حواس‌پرت است و نمی‌تواند سر وقت حاضر شود می‌تواند یکی از سخت‌ترین چالش‌ها برای والدین پرمشغله باشد. خیلی از والدین احساس می‌کنند کنترل از دستشان خارج شده و ناامیدانه می‌خواهند با غر زدن و انتقاد کردن موقعیت را کنترل کنند. مشکلی که غر زدن دارد این است که با آن کار به بچه‌ها یاد می‌دهید که نادیده‌تان بگیرند زیرا می‌دانند که بارهای دیگر آن مسئله را یادآوری خواهید کرد. بااینکه بچه‌های کوچکتر نیاز به راهنمایی و کمک بیشتر دارند، والدین باید با بزرگ‌تر شدن بچه‌ها به آنها آزادی و مسئولیت بیشتری بدهند.

نمونه بی‌اثر (به یک بچه ۱۰ ساله):

«یک ساعت زودتر از خواب بیدارت می‌کنم چون هیچوقت سروقت حاضر نمی‌شوی. باید همین الان لباس‌هایت را بپوشی. تکالیفت را آماده کرده‌ای که امضا کنم؟»

۱۰ دقیقه بعد
«بهت گفتم آماده شو و هنوز داری وقت تلف می‌کنی؟ اگه تونستی کاری کنی که همه‌مان دیرمان شود؟ برو سریع دندانهاتو مسواک بزن و لباسهاتو بپوش.»

۱۰ دقیقه بعد
«تکالیفت کجاست؟ گفتم که بیار امضاشون کنم، هنوز لباس پوشیدنت را تموم نکردی؟ دیرمان می‌شود.»
و باز همینطور تکرار…

مادر این کودک مسئولیت زیادی را گردن می‌گیرد و غیرمستقیم با کودکی صحبت می‌کند که برای کنترل موقعیت به او اعتماد ندارد. این طریقه برخورد می‌تواند شدیداً منجر به بی‌اعتمادبه‌نفس و وابسته شدن کودک می‌شود. لحن او نیز بسیار منفی و پرخاشگرایانه است که موجب خشم و مقاومت کودک خواهد شد.

نمونه موثر:

«تا ۴۵ دقیقه دیگر از خانه خارج می‌شویم. اگر همه چیزهایی که لازم داری را آماده نکرده باشی، خودت باید برای معلم‌هایت توضیح دهی.»

این دستورات کوتاه است و انتظار مشخصی را با عاقبت انجام ندادن آن برای کودک مطرح می‌کند. با این روش به کودک اجازه داده می‌شود عواقب طبیعی رفتارهای خود را درک کند.

3. استفاده از تقصیر و خجالت برای همراه ساختن کودک

یکی از بزرگترین درس‌هایی که بعنوان والدین  یاد می‌گیریم این است که بچه‌های کوچک به طور طبیعی برای نیازهای شما همدلی و ملاحظه ندارند. آنها به مرور با بزرگ‌تر شدن احساس همدلی پیدا می‌کنند. به همین دلیل است که انتظار اینکه آنها خودشان را جای شما بگذارند و همه چیز را از دید شما نگاه کنند منطقی نیست. اینکه نمی‌توانند این کار را بکنند به این معنی نیست که بچه‌ بدی هستند. فقط بچه هستند و روی لذت‌های لحظه‌ای و آزمایش کردن محدودیت‌هایشان برای اینکه یاد بگیرند چه چیز قابل‌قبول است تمرکز دارند. اکثر والدین آدم‌های پرمشغله‌ای هستند که چندین کار را در یک زمان انجام می‌‌دهند و گاهی فراموش می‌کنند که از خود مراقبت کنند. این وقتی به نظرشان برسد که بچه‌ها با آنها همکاری نمی‌کنند موجب خشمشان می‌شود. خیلی مهم است که قبل از اینکه این احساسات به بیرون نفوذ کند و ارتباط شما با فرزندتان را خراب کند، زمانی را برای ارتباط برقرار کردن با احساساتتان و آرام شدن بااستفاده از روش‌های تنفس عمیق و حرف زدن با خود اختصاص دهید.

نمونه بی‌اثر:
«چندین بار ازت خواستم که اسباب‌بازی‌هایت را مرتب کنی، ببین باز هم دور تا دور اتاق پر از اسباب‌بازی‌های توست. اصلاً نمی‌خواهی یکم توجه کنی؟ نمی‌بینی تمام روز سرپا بوده‌ام؟ حالا هم باید بیایم اسباب‌بازی‌های تو را جمع کنم و وقتم را هدر دهم؟ چرا اینقدر خودخواهی؟»

این مادر انرژی منفی زیادی ایجاد می‌کند. بااینکه همه ما می‌توانیم خستگی او را درک کنیم اما ارتباط او با فرزندش مقصرکننده و غیرمحترمانه است. «خودخواه» خواندن کودک شدیداً مخرب است. بچه‌ها این برچسب‌های منفی را به درونشان می‌ریزند و کم‌کم فکر می‌کنند که به اندازه کافی خوب نیستند. تحقیر کردن و مقصر کردن کودک مغز او را منفی خواهد کرد. باید به رفتار برچسب غیرقابل‌قبول بزنید اما باز فرزندتان را دوست‌داشتنی بخوانید.

نمونه موثر:

«می‌بینم که اسباب‌بازیها هنوز از روی زمین جمع نشده‌اند. این منو ناراحت می‌کنه. خیلی برام مهمه که خانه مرتب باشه که همه بتونیم راحت باشیم. همه اسباب‌بازی‌هایی که بیرون هستند باید بروند سرجایشان بخوابند. فردا صبح می‌تونی دوباره آنها رو بیرون بیاری.»

این مادر بدون عصبانیت یا مقصر جلوه دادن، احساسات و نیازهای خود را مستقیم مطرح کند و عاقبت بد سختی را هم برای رفتار فرزندش عنوان نمی‌کند و به او توضیح می‌دهد که فردا دوباره امتحان کرده و موفق شود. او هیچ انگیزه منفی را به کودک نمی‌چسباند یا به طریقی منفی به شخصیت او برچسب نمی‌زند.

گوش ندادن

همه ما دوست داریم فرزندمان به دیگران احترام بگذارد. بهترین راه برای این کار با الگوسازی رفتار محترمانه و ملاحظه‌کار در روابط خودمان است. این باعث می‌شود کودک ارزش احترام و همدلی را شناخته و به آنها مهارت‌های ارتباط صحیح را یاد می‌دهد. خیلی وقت‌ها گوش دادن بادقت برای والدین کار سخت‌تری است زیرا بچه‌ها معمولاً وسط حرف می‌پرند و ذهم ما هم پر از کارها و مسئولیت‌های زیادی است که باید انجام دهیم. در این مورد، اشکالی ندارد که به کودک بگوییم که الان نمی‌توانیم به حرف‌هایش گوش دهیم چون مشغول مثلاً آشپزی هستیم  اما ۱۰ دقیقه دیگر پیش او می‌رویم که حرف‌هایش را بشنویم. خیلی بهتر است که زمان مشخصی را برای گوش دادن به حرف‌های او اختصاص دهیم تا اینکه بدون توجه کافی حرف‌هایش را بشنویم. البته یادتان باشد، صبر کردن زیاد هم برای بچه‌ها قابل‌تحمل نیست.

نمونه بی‌اثر:

واکنش مادری به فرزندش که برای او توضیح می‌دهد در فوتبال یک گل زده است.

(بدون ایجاد ارتباط چشمی) «چه خوب پسرم. حالا برو و با خواهرت بازی کن (زمزمه با خود) شعله گاز را چرا اینقدر زیاد کردم؟»

گوش دادن موثر شامل همه مسائل غیرکلامی مثل ایجاد ارتباط چشمی، نشان دادن فهمیدن با صورت و صدا و استفاده از کلمات مناسب برای منعکس کردن اینکه فهمیده‌ایم می‌شود. این مادر به فرزندش یاد می‌دهد که اذیتش نکند و اینکه چیزهایی که برای او مهم است برای مادر نیست. این باعث می‌شود کودک احساس تنهایی کند.

نمونه موثر:

واکنش مادر به کودکی که برای او توضیح می‌دهد در فوتبال یک گل زده است.

«وای گل زدی؟!! خیلی عالیه! من بهت افتخار می‌کنم. یک کم دیگه میام پیشت می‌خوام برام تعریف کنی!»

این مادر شوق و علاقه خود را نشان می‌دهد؛ و از کودک دعوت می‌کند که تعریف کند که چه اتفاقی افتاده است. او به طور موثری احساسات خود را نشان می‌دهد و به کودک کمک می‌کند درمورد واکنش‌های خود آگاهی پیدا کند. این نوع واکنش باعث می‌شود کودک تصور کند مهم و باارزش است و لیاقت توجه را دارد.

تربیت کودکان کار بسیار دشواری است و همه ما گاهی اشتباهاتی را مرتکب می‌شویم. ارتباط صحیح با بچه‌ها نیازمند انرژی و زمان زیاد است. باید از احساسات و واکنش‌های خودکار خودمان آگاهی یافته و بتوانیم روشی درست‌تر و عاقلانه‌تر انتخاب کنیم. نشان دادن عواقب کار به بچه‌ها محدودیت‌ها را یاد می‌دهد و گوش دادن به حرف‌هایشان احترام گذاشتن را به آنها آموزش می‌دهد. باید از خودتان خوب مراقبت کنید تا بتوانید انرژی لازم برای تربیت بچه‌ها را داشته باشید. برای این منظور باید اولویت‌هایتان را دوباره بررسی کنید. بچه‌هایی که والدینی محترم، متعهد و پرانرژی دارند یاد می‌گیرند احساساتشان را به طور درست‌تری تعدیل کنند و در بزرگسالی روابط بهتری خواهند داشت.

منبع: سلامت نیوز

 

زندگی جدید

می‌‌خواهیم از اختلالی سخن بگوییم که متاسفانه در کشور ما شایع است و در بسیاری موارد برای فرد مبتلا آشکار و شناخته شده نیست و حتی به دلیل فرهنگ جامعه ما بسیاری از اطرافیان، ویژگی‌‌های افراد مبتلا به آن را با غیرت مردانه، تعصب، حسادت زنانه و گاه با حمایت و مراقبت و دلسوزی یا حتی دینداری اشتباه می‌‌گیرند و در نتیجه نسبت بدان سکوت می‌‌کنند و به جای درمان فرد بیمار یا دارای اختلال، خود را با استانداردهای بیمار او سازگار می‌‌کنند!

این اختلال، همان اختلال شخصیت بدگمان است که البته در اشکال حادتر و بیمار گونه تری هم ظاهر می‌‌شود. نوع حاد و بیمار گونه تر آن، به دلیل شدت و مخرب بودن نشانه‌‌ها زودتر شناسایی می‌‌شود و اغلب، کار بیمار به بستری شدن در بیمارستان می‌‌انجامد تا روال درمان انجام شود.

اما در حالت اختلالی آن، ما اغلب با افرادی روبرو هستیم که شک و تردید ناسالم نسبت به محیط و اطرافیان دارند و در واقع گمان می‌‌کنند همه افراد بد، ناسالم و مجرم‌‌اند مگر آن که خلاف آن ثابت شود! در حالی که انسان‌‌های سالم درست برعکس این نظر را دارند یعنی معتقدند کسی بد یا مجرم نیست مگر آن که خلاف آن اثبات شود.

نشانه‌‌های رفتاری


معمولا افراد بدگمان، نسبت به همه افراد، بی‌‌اعتماد و شکاک هستند و مسوولیت احساس بی‌‌اعتمادی خود را به عهده نمی‌گیرند و آن را به دیگران نسبت می‌‌دهند.

این‌‌ها اغلب تحریک پذیر، پرخاشگر و خشمگین‌‌اند و حالت متخاصم دارند. افراد متعصب و جزم اندیش، افرادی که مدارکی دال بر تخلف دیگران از قانون گردآوری می‌‌کنند، کسانی که به همسر خود بدون وجود دلایل و مدارک کافی سوء ظن مرضی دارند و اشخاص بدعنقی که اهل دعوا و مرافعه‌‌اند و… اغلب دچار اختلال شخصیت پارانوئید یا همان اختلال شخصیت بدگمان هستند.

این افراد مشغولیت دائم ذهنی و شکی اثبات نشده در مورد وفاداری یا قابل اعتماد بودن دوستان و اطرافیان دارند و از اعتماد کردن به دیگران اکراه داشته و حتی اگر کسی یک بار به آنها توهین کرده، آسیبی رسانده یا بی‌‌احترامی کرده باشد، هرگز او را نمی بخشند.

همچنین افراد با اختلال بدگمان، چنانچه با کوچک ترین نکته ای احساس کند به شخصیت یا اعتبارش لطمه وارد شده است (حتی اگر دیگران چنان معنایی را در آن نکته نیابند) شتابان واکنشی خشمگینانه نشان می‌‌دهد یا به ستیز می‌‌پردازد. معمولا تنش عضلانی، ناتوانی از آسوده بودن، نیاز به کاوش محیط برای یافتن سرنخ‌‌ها و… از ویژگی‌‌های این بیماران است.

حالت عاطفی آنان اغلب جدی است. برخی از پیش فرض‌‌های آنها در بحث و جدل هایشان ممکن است نادرست باشد اما در بسیاری موارد گفتاری منطقی و حتی گاه بسیار شیوا دارند. همچنین ویژگی بنیادین شخصیت پارانوئید یا بدگمان، میل نافذ و فراگیری برای تفسیر کردارهای دیگران به رفتاری است که گویا به قصد تحقیر یا تهدید بیمار انجام شده است.

این تمایل در آغاز بزرگسالی شروع شده و در زمینه‌‌های گوناگونی نمایان می‌‌شود. بنابراین دوستان چنین افرادی نباید در میان جمع با آنان شوخی کنند و بهتر است از ورود به دنیای شخصی ایشان به‌طور جدی خودداری کنند ولو این کار با نیت نیک و به قصد حل مشکلات و دشواری‌‌های زندگی آنها باشد.

یک بار جرقه زدن بدبینی در ذهن این‌گونه افراد به آتش شعله وری می‌‌انجامد که بسیار بعید است تا پایان عمر آنها خاموشی گزیند. افراد دچار این اختلال، تقریباً همیشه منتظر آن هستند که دیگران به شیوه‌ای آنها را استثمار کرده یا به آنها زیان برسانند. آنها در بسیاری از اوقات بدون هیچ توجیهی، در وفاداری یا راستی (صداقت) و امانتداری دوستان و همکاران خود تردید می‌‌کنند.

این افراد در زندگی زناشویی و جنسی خود نیز اغلب به نوعی حسادت بیمارگونه و مرضی دچار می‌‌شوند و بالاخره روزی این شک و بدگمانی بدون دلیل و مدرک خود را نسبت به وفاداری همسر یا شریک جنسی‌شان بیان می‌‌کنند و از آن به بعد زندگی را برای همسر و خانواده خود تلخ و زهرآگین می‌‌کنند. بنابراین توصیه می‌‌شود چنانچه طی دوران آشنایی و نامزدی و حتی عقد همسر متوجه نوعی غیرت یا حسادت شدید یا بیمارگونه شدید، حتماً برای ارزیابی به متخصص مراجعه نمایید.

متاسفانه در زمان ازدواج، افرادی با برخی اختلالات دیگر شخصیتی جذب افراد دارای این اختلال می‌‌شوند ، اما حتی این افراد هم به زودی متوجه می‌‌شوند که بدگمانی شریک زندگی آنها غیر قابل تحمل است و احساسات مثبت آنها به زودی با ترس و کابوس و تنفر جایگزین می‌‌شود.

متاسفانه بیماران دچار اختلال شخصیت پارانوئید، تا پایان عمر در کار و زندگی با دیگران مشکل دارند. مشکلات شغلی و زناشویی در این بیماران شایع است. این‌‌ها برای این که درمان شوند نیاز به مصرف دارو و روان درمانی بلندمدت دارند. هر چند که تقریبا به ندرت در صدد درمان بر می‌‌آیند و از این که آنها را مجبور به درمان کنند ناراحت و ناراضی می‌‌شوند. این اختلال در مردان بیش از زنان شایع است.

خود را گول نزنیم


متاسفانه افراد دارای این اختلال بیشترین ضربه را به همسر و خانواده ی خود وارد می‌‌آورند بنابراین هنگام ازدواج طرفین باید با توجه به توضیحات داده شده نهایت دقت خود را در تشخیص این اختلال به عمل بیاورند و این اختلال را به حساب محبت و عشق، غیرت یا تعصب نگذارند. شاید به همین دلیل است که طلاق‌‌های ناشی از اختلال بدگمان یکی از طرفین، درصد بالایی از دلایل طلاق را تشکیل می‌‌دهد.
 
بدگمانی و بدبینی


از ابتدا در انتخاب همسران بدگمان و بدبین دقت کنید
 

به این نمونه‌‌ها توجه فرمایید

نمونه (۱)، هنگام درخواست طلاق


من مثل یک اسیر زندگی می‌کنم. شوهرم مرا در منزل زندانی می‌کند. وقتی از خانه خارج می‌شود، درب خانه را روی من قفل می‌کند. دستگاه تلفن را جمع می‌کند و با خود سر کار می‌برد تا مبادا ارتباطی با بیرون برقرار کنم. او حتی قفل‌های بزرگی برای پنجره‌ها تهیه کرده که وقتی از منزل خارج می‌شود نتوانم پنجره‌ها را باز کنم.

اگر روزی، وقتی شوهرم نیست، در خانه‌ام آتش‌سوزی شود، من هم همراه با وسایل خانه خواهم سوخت و اگر زلزله بیاید، حتی نمی‌توانم جان کودک یک ساله‌ام را نجات دهم!

همین نمونه قبل از ازدواج


وقتی نامزد بودیم و برای اجاره آپارتمان به آژانس‌های معاملات املاک، مراجعه می‌کردیم، شوهرم اصرار داشت آپارتمان طبقات سوم به بالا را اجاره کنیم و البته آپارتمانی که اجاره می‌کنیم در طبقه آخر و چسبیده به پشت بام نباشد. قبل از دیدن خودِ آپارتمان، اول به سراغ پنجره‌ها می‌رفت. آنها را باز می‌کرد و به دقت به بیرون نگاه می‌کرد، این کار او توجه همه و حتی مشاور املاک را جلب می‌کرد.

وقتی علت را جویا می‌شدم، می‌گفت پنجره باید طوری باشد که کسی نتواند از آن وارد و یا خارج شود. پرسیدم مگر قرار است کسی از پنجره بیرون برود یا داخل بیاید؟ در جواب گفت: برای همسر خوب و زیبایی مثل تو، باید خانه‌ی امنی فراهم کرد! ما حدود چهار ماه به خاطر حساسیت بیش از حد او دنبال خانه گشتیم تا بالاخره زندان مورد نظر او با درها و پنجره‌های آهنی میله‌دار پیدا شد!

نمونه (۲)، هنگام درخواست طلاق


در خیابان جرأت ندارم به اطراف نگاه کنم. اگر چشمم به طور اتفاقی به مردی بیفتد، شوهرم در خیابان جلوی همه مرا کتک می‌زند! یک بار که با اتومبیل شخصی خودمان به مسافرت می‌رفتیم از شهر که خارج شدیم به جایی رسیدیم که حتی پرنده پر نمی‌زد، سرم را بالا آوردم و به درختان اطراف جاده نگاه کردم. شوهرم اتومبیل را متوقف کرد و گفت به چه نگاه می‌کنی، باید بروم درختان اطراف جاده را جستجو کنم. حتماً کسی پشت آنها مخفی شده که با تو قرار ملاقات دارد!

همین نمونه، قبل از ازدواج


وقتی برای خرید عروسی بیرون می‌رفتیم، شوهرم اکثر اوقات اخم می‌کرد و عصبانی بود. حتی یک بار در طلافروشی جلوی همه سرم داد زد و گفت برو بیرون! وقتی بیرون رفتیم با اخم و عصبانیت گفت چرا به فروشنده گفتی فلان حلقه طلا را بیاورد، تو باید به من بگویی و من به فروشنده بگویم! تعجب کردم و گفتم مگر اشکالی دارد.

فکر کردم اگر خودم نشانی حلقه را به فروشنده بدهم سریع‌تر می‌تواند آن را پیدا کند! در جواب گفت: انگار خیلی از فروشنده خوشت آمده؟ تعجب کردم، ولی فکر کردم چون مرا خیلی دوست دارد، دلش نمی‌خواهد با هیچ‌کس غیر از او حرف بزنم.

نمونه (۳)، هنگام درخواست طلاق


من حق ندارم با هیچ زنی، حتی با خواهرزاده‌ها و برادرزاده‌هایم احوال‌پرسی کنم. اگر به‌طور اتفاقی چنین احوال‌پرسی رخ دهد، تا چند هفته باید قهر، توهین، تحقیر و تهمت خانمم را تحمل کنم و متهم شوم که مرد خطاکار و فاسدی هستم، در ساعتی که از سرِ کار برمی‌گردم خانمم در پشت بام مخفی می‌شود و از بالا نگاه می‌کند، تا ببیند سرم پایین است یا به زن‌ها نگاه می‌کنم و اگر سرم یک لحظه بالا آمد، از بالا بر سرم سنگریزه پرتاب می‌کند!

همین نمونه، قبل از ازدواج


وقتی عقد کرده بودیم، خانمم از من خواست شغلم را عوض کنم. خیلی تعجب کردم چون شغل خوبی داشتم و درآمدم هم خوب بود. وقتی علت را جویا شدم. گفت: خانم همکارت که دفعه قبل گوشی را برداشت و تو را صدا کرد که بود‍!

من تعجب کردم، به خانمم گفتم آن خانم یکی از همکاران قدیمی ماست که بالای ۵۰ سال سن دارد و خانم فوق‌العاده باوقاری است و شوهر، فرزند و حتی یک نوه دارد. همسرم گفت تو این چیزها را نمی‌فهمی، بهتر است جایی کار کنی که فقط همکار مرد داشته باشی! آن موقع فکر کردم که او کمی حسود است!

نمونه (۴)، هنگام درخواست طلاق


شوهرم اجازه نمی‌دهد حتی برای خریدن شیر خشک دختر کوچکم به تنهایی بیرون بروم. او می‌گوید همه مردها بد هستند و با نظر بد، به من نگاه می‌کنند و قصد بدی راجع به من دارند. در این چند سال که ازدواج کرده‌ایم هیچ‌وقت اجازه نداده بستنی یا ساندویچ یا غذایی در بیرون بخوریم.

می‌گوید این‌ها همه مسموم‌اند و ممکن است فروشنده چیزی در آنها ریخته باشد. من در خانه‌ام زندانی هستم، حتی اگر شوهرم یک هفته به مسافرت یا مأموریت اداری برود.

همین نمونه، قبل از ازدواج


ازدواج ما در فصل تابستان بود. وقتی برای خرید ازدواج بیرون می‌رفتیم با وجود گرمای زیاد، حتی اگر از تشنگی هلاک می‌شدیم، همسرم حاضر نمی‌شد نوشیدنی خنک یا آب‌میوه‌ای بخرد. فکر می‌کردم کمی خسیس است. با من شرط کرده بود که هرگز تنها از خانه بیرون نروم. می‌گفت دختر جوان و زیبایی مثل من نباید تنها بیرون برود. چون ممکن است بلایی به سرم بیاید. گمان می‌‌کردم به خاطر علاقه زیادی که به من دارد می‌خواهد همیشه موقع بیرون رفتن، در کنار من باشد!

نمونه‌های ذکر شده و مشابه آنها، احتمالاً با کمی تفاوت در بین اطرافیان همه‌ی ما وجود دارد. مراجعان زیادی در اثر بدگمانی و بدبینی شدید همسر، که اکثراً هم منجر به اعمال خشونت می‌شود به مراکز مشاوره،‌ پزشکی قانونی و دادگاه‌ها مراجعه می‌کنند. متأسفانه این بدگمانی‌ها در بسیاری موارد به ضرب و شتم، فحاشی وهتک حرمت می‌‌انجامد. بنابراین از همان ابتدا در انتخاب چنین همسرانی دقت کنید.

 

منبع:‌ زیباشو داتکام

 

زندگی جدید

ليست صفحات

تعداد صفحات : 132

آمار

آمار بازدیدآمار بازدید
بازدید ماه : 3,961
بازدید سال : 351,409
امروز : چهارشنبه 27 تیر 1397

مطالب پیشنهادی