close
تبلیغات در اینترنت
زندگی,جدید,زندگی نامه
برای سفارش تبلیغات کلیک کنید
برای سفارش تبلیغات کلیک کنید
برای سفارش تبلیغات کلیک کنید

آرشیو

پیوندهای روزانه

آخرین مطالب ارسالی

پربازدید ترین مطالب سایت

چنان با حسرت آنها را نگاه می کنیم که انگار اراده، از آسمان افتاده است توی بغل آنها و ما نصیبی نمی بریم. همین غبطه خوردن به انسان های با اراده و دوست داشتن آنها، نشان می دهد که همه ما دوست داریم با اراده باشیم.

مگر اراده چه چیزی دارد که این همه دوستش می داریم؟
اراده، انرژی یکسان تقسیم شده ای است که ما را به چشم اندازها و دوردست هایمان می رساند.

انسان های بااراده، از وسوسه های کوچک می گذرند تا به پاداش های بزرگ در آینده برسند و این صفت، در هر کسی یافت نمی شود. راستی، شما هم دوست دارید انسان با اراده ای باشید؟

عجب سئوال احمقانه ای؛ کیست که دوست نداشته باشد؟
پس به جای روده درازی، شما را به خواندن این مقاله ویژه دعوت می کنم تا درس های اراده پروری را از گروهی از انسان های بااراده فولادین تاریخ کسب کنید.

درباره سامورایی ها چیزی شنیده اید؟
آنها، سلحشورانی در تاریخ ژاپن بوده اند که در نوع خود، انسان ها و جنگجویانی عجیب محسوب می شدند. آنها برای امیران و فرمانروایان مختلفی کار می کردند و نوعی اخلاق و فرهنگ مربوط به خودشان را داشتند.

از جان گذشتگی، شجاعت و وفاداری و احترام به امیران و والدین، از اصول اساسی و فراموش نشدنی آنها بود.

سامورایی ها، از نیروی جنگاوری فوق العاده ای برخوردار بوده اند. چرا؟
خیلی ساده است: آنها از جان گذشته بودند و کسی حریف چنین انسان هایی نمی شود...

 

قبل از رسیدن به آموزه های خواندنی سامورایی ها، بد نیست داستانی را روایت کنیم:

مردی در ژاپن چند صد سال پیش می زیست که بسیار پولدار بود، زن و بچه داشت، کلی اعتبار اجتماعی هم به دست آورده بود و … روزی فرا رسید که خانه و دارایی هایش آتش گرفت، زن و بچه اش در این آتش سوختند، اعتبار اجتماعی اش را هم از دست داد و …. خلاصه به اوج فلاکت رسید.

تصمیم گرفت خودش را بکشد.
رفت و خودش را توی دریا انداخت. نجاتش دادند. دو سه راه دیگر را هم امتحان کرد، نشد. سرانجام وارد شهری شد، دید که سربازان حکومتی، دور یک نفر که شمشیر به دست دارد، جمع شده اند و می خواهند دستگیرش کنند ولی نمی توانند حریفش شوند.

با خود فکر کرد که می رود توی دل خطر و خودش را وسط معرکه می اندازد و با این مرد گلاویز می شود و به این ترتیب، جانش را از دست می دهد و از این وضعیت خلاص می شود. فریادی زد و میان آن همه سربازی که جرأت نمی کردند به این مرد خطرناک نزدیک شوند، رفته و با این مرد گلاویز شد. در اوج شگفتی، موفق شد او را شکست بدهد. سربازان هم پیش امیرشان رفتند و واقعه را تعریف کردند. امیر او را نزد خودش خواند. گفت چطور توانستی او را شکست بدهی، در حالی که ده ها سرباز نتوانستند؟ گفت من نه شمشیر زدن بلدم، نه رزم، فقط می خواستم بمیرم، همین.

نقل است که می گویند در اینجا، امیر واقعاً منقلب شد؛
چون او از شاگردان قدیمی مکتب سامورایی بود و مدت ها بود که مهمترین اصل را فراموش کرده بود؛ این که جانت را کناری بگذاری و با شجاعت، به پیش بروی. می گویند که این امیر، بعدها تبدیل به فرمانده و جنگاوری بزرگ شد؛ فقط به خاطر این که این اصل را به یاد آورد.

و اما بعد، کتابی درباره آیین سامورایی ها نگاشته شده است که تحت عناوین هاگاکوره؛ کتاب سامورایی و نیز آیین بوشیدو، شناخته می شود. توسط شخصی به نام یاماموتو چونه تومو نگاشته شده است.

این کتاب، در واقع کتاب ناب خواستن و اراده کردن است.زندگی جدید
شما در این سری مقاله رازهای معابد سامورایی ها میخواهیم خلاصه ای کاربردی و فوق العاده خواندنی از کتاب های نگاشته شده از آیین سامورایی ها و تحقیقاتی که توسط روانشناسان در این زمینه انجام شده است را میخوانید.

رازهای و آموزه های محرمانه از که از کتیبه های قدیمی معابد سامورایی های بزرگ به جا مانده.

 

 

*منبع:12ceo

مطالب مرتبط

بخش نظرات این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

آمار

آمار بازدیدآمار بازدید
بازدید ماه : 8,630
بازدید سال : 371,534
امروز : دوشنبه 29 مرداد 1397

مطالب پیشنهادی